در شماره‌ی ۲۸ دوهفته‌نامه «طراح امروز» در مورد فاجعه پلاسکو نوشتم و تلاش کردم تا به سبک «چارلز جنکس»- تئوریسین معماری مدرن- تاریخی نمادین نیز من معرفی کنم. در «مقاله پلاسکو؛ فروریختن امر سیاسی»، فاجعه ریزش پلاسکو را با انهدام مجتمع ساختمانی «پروئیت آیگو» در سنت لویس میسوری در آمریکا مقایسه کردم.


منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۳۰، نیمه اول آذر ماه ۱۳۹۶ ، راه نو ، صفحه ۴

به قلم: رضا ظهرابی


تحلیل تئوریسین‌های معماری پست‌مدرن از واقعه چنین بود که ناکارآمدی زیستی در معماری مدرن منجر به تصمیم دولت آمریکا به انهدام پروژه‌ی تحسین‌شده و مدرن پروئیت آیگو بعد از نزدیک به بیست سال شد؛ اما وقتی از زاویه دید یک ایرانی به ماجرای پروئیت آیگو می‌نگری می‌توانی جنبه دیگری را نیز ببینی. به نظر می‌رسد که باید گفت مسئله اصلی این بود که در آنجا دولتِ کارآمدی وجود داشت که شاخصی باشد برای تشخیص ناکارآمدی دیگر اجزا؛ این نگرشی است که یک ایرانیِ در رنج می‌تواند به ماجرای نمادین مرگ معماری مدرن در پروژه‌ی پروئیت آیگو داشته باشد. شاید طنازانه باید گفت که ناکارآمدی دولت به معنای هابزی آن در اینجا مجال را از بحران گرفته و خود تبدیل به بحرانی شده که همه‌روزه ما با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. درواقع اگر اغراق‌آمیز نباشد، باید گفت که تمام لحظات زندگی شهروندان ایرانی مجموعه‌ای از تاریخ‌نگاری‌های نمادین برای مرگ خیلی چیزها می‌توانند باشند.
بله این‌چنین بود که در مقاله پلاسکو؛ فروریختن امر سیاسی، ساعت ۱۱ و ۳۰ دقیقه روز سی‌ام دی‌ماه سال ۱۳۹۵ مصادف با فروریختن ساختمان پلاسکو را تاریخی نمادین برای پایان دولت مدرن در ایران معرفی کردم.
اما امروز بعد از گذشت یک ماه از نوشتن درباره پلاسکو، واقعه‌ای رخ داد که گویا دوباره باید در موردش نوشت. بحران نشان داد که همواره توان غافلگیر کردن ما را دارد و ما نشان دادیم که علی‌رغم تمام تجارب دهشتناکمان در مواجه با بحران، می‌توانیم با هزاران باره غافل‌گیر شدنمان، بحران را متعجب کنیم.
نه ماه بعد از فاجعه پلاسکو این بار در ساعت نه و چهل‌وهشت دقیقه روز بیست و یکم آبان ماه ۹۶، ما ایرانیان اعم از دولت و ملت، جنبه‌های جدیدی از شیوه‌های غافل‌گیری را نشان دادیم. این بار غافل‌گیری در ششصد و پنجاه کیلومتری غرب ساختمان پلاسکو رخ داد؛ در استان کرمانشاه، در ثلاث باباجانی، در سرپل زهاب و اِزگِله، در روستاهایی که صد در صد تخریب داشتند، در شهرهایی که به تلی از خاک بدل شدند. این بار سقف‌ها و دیوارها بر سر مردم آوار شدند نه بر سر آتش‌نشان‌ها. طی یک‌صد سال گذشته یک‌صد و چهل هزار نفر در زلزله‌های کشور ایران کشته‌شده‌اند؛ یعنی میانگین ۱۴۰۰ نفر در سال به مدت یک قرن. منطبق بر اطلاعات بین‌المللی کشور ایران رتبه اول در میزان کشته‌های زلزله را دارد. یک قرن غافل‌گیری این بار در کرمانشاه بر سر مردم آوار شد. آمار را که کنار هم می‌چینیم، درمی‌یابیم که خرابه‌ی غفلت آن‌چنان بر سرمان آوار شده که گویا سال‌هاست ما سر در گریبان زیر تلی از خاک لوچ و شکسته و آواره، به فاجعه اخت شده‌ایم.
از زلزله بزرگ و دهشتناک رودبار بیست‌وهفت سال می‌گذرد. زلزله‌ای که بالغ‌بر سی‌وپنج هزار کشته برجای گذاشت و جسدهایی که هیچ‌گاه پیدا نشدند. زمین دهان باز کرد و آن‌ها را بلعید، زمین دهان باز کرد و حتی روستاها را نیز بلعید، روستاهایی که بعد از زلزله هیچ‌گاه پیدا نشدند. روز پنجشنبه سی و یکم خردادماه ۶۹ تازه شروع‌شده بود و خیلی‌ها در رودبار و منجیل، سوت آغاز بازی برزیل_اتریش که توسط کهل اتریشی زده شد را شنیدند اما تماشاچیان تلویزیون‌های سیاه‌وسفید قدیمی که در شمال ایران نشسته بودند تک‌گل بازی را که مولر مهاجم تعویضی برزیل در دقیقه ۸۰ زد را ندیدند. آن‌ها هیچ‌وقت قهرمانی آلمان را در آن فینال ملالت‌بار در برابر آرژانتین را ندیدند آن‌ها حتی چند ماه بعد در مهرماه ندیدند که آلمان متحد شکل گرفت.
گویا تا دو روز بعد از فاجعه هنوز اطلاعات دقیقی از محل فاجعه در دست نبوده است و کمک‌های مردمی و دولت به سمت رشت رفته است تا آنکه جاده تهران به سمت رودبار بازگشایی می‌شود و فاجعه روی خود را نشان می‌دهد و کیهان در اولین گزارشش از واقعه می‌نویسد: «اینجا قبرستان رودبار است، اینجا قبرستان منجیل است…»(جامعه فردا سه‌شنبه ۲۳ آبان ۹۶)
زلزله رودبار زمینه‌های آگاهی را در میان نخبگان کشور تولید کرد و نظام ساخت‌وساز و قوانین و آیین‌نامه‌های مقاوم‌سازی کشور متحول شدند تا آنکه متخصصین کشور در سال ۷۴ به شکل‌گیری سازمان نظام‌مهندسی کشور اقدام کردند.
زلزله، سیزده سال بعد در بم، فاجعه‌ای به مقیاس فاجعه رودبار خلق کرد. آنجا نیز مرکز زلزله دیر تشخیص داده شد و ساعت‌ها بعد توجه‌ها به سمت بم معطوف گشت. نود درصد هر آنچه به‌عنوان ساختمان شناخته می‌شد در بم تخریب شد و آمار غیررسمی یکی از اعضای شورای شهر بم از تعداد کشته‌شده‌ها به پنجاه‌هزار نفر اشاره می‌کند. قرار بود که بم تا سال ۸۴ بازسازی شود؛ اما ناگفته پیداست که حجم ناکارآمدی سیستمی کشور آن‌قدر بالاست که تا به زمان نوشته شدن این مقاله هنوز بم کامل بازسازی نشده است. بعد از فاجعه بم سازمان مدیریت بحران در سال ۸۷ جهت ساماندهی به نحوه مدیریت بحران و سازمان‌دهی شرایط پیشابحرانی، شکل گرفت.
به جهت آشنایی که با شرایط سیاسی استان کرمانشاه و وضعیت مدیریتی این استان دارم و مبتنی بر گزارش‌های منتشرشده از وضعیت استان و مشاهدات میدانی‌ام از شرایط زلزله‌زدگان، می‌توانم بگویم فاجعه کرمانشاه نیز دست‌کمی از دو فاجعه طبیعی/ انسانی بم و رودبار ندارد. شاید امداد غیبی در کار بود که زلزله اصلی بعد از پیش‌لرزه آمده و در ساعات اولیه شب رخ‌داده تا علی‌رغم حجم تخریب بسیار بالا، میزان کشته‌ها بسیار کمتر از دو زلزله‌ی بم و رودبار بوده است.
به نظر می‌رسد ما معماران و عمرانی‌ها باید منتظر تولید نهاد و سازمان جدیدی از دل ناکارآمدی سیستمی باشیم. ناکارآمدی سیستمی با بوروکراتیک کردن فجایع، شانه از زیر بار مسئولیتش خالی و حل بحران خود را موکول به آینده می‌کند.
طی دو هفته گذشته، به جهت گستردگی حجم ارتباطات و شبکه‌های اجتماعی، اخبار زلزله هرلحظه مخابره می‌شد. میلیون‌ها کلمه متن از دل این گستره رسانه‌ای تولید شد که می‌توان به‌جرات گفت که جنبه‌های گوناگون فاجعه در تمام این متون بررسی‌شده است. جامعه شناسان، مدیران، سیاست‌مداران، روزنامه‌نگاران و هنرمندان و حتی سلبریتی‌ها، همگی دست‌اندرکار تولید محتوای زلزله شدند. از فروپاشی سرمایه اجتماعی گفتند، به فروپاشی اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیتی اشاره کردند که اگر در این مورد دولت را نماد اجرایی‌شان بدانیم، باید اعتراف کرد که این یک شگفتی است که مردم، به دولتی که سه ماه پیش به آن رأی دادند، کاملاً بی‌اعتمادند و البته متذکر شویم که اوضاع آن‌ها که رأی نیاوردند در دایره اعتماد عمومی مردمان دیگر قابل‌بحث نیست. تحلیل‌ها بر رفتار توده‌ای مردم در بحران اشاره کردند؛ آن‌ها از ناکارآمدی نهاد دولت هم گفتند.
منطبق بر تعریف «گیدنز»-جامعه‌شناس انگلیسی دولت-ملت (Nation-State)- نوع خاصی از دولت ویژه‌ی جهان مدرن است که در آن یک دستگاه سیاسی در قلمروی ارضی معینی دارای حق حاکمیت است و می‌تواند این حق را باقدرت نظامی پشتیبانی کند. در این نوع دولت، جمعیت کشور شهروند محسوب می‌شوند.
من که در مقاله پلاسکو به «ناکارآمدی سیستمی» به‌عنوان فرزندی زاده‌ی پدر دولت و مادر جامعه اشاره کردم، امروز از ناکارآمدی نهاد سیاست به‌عنوان نهاد تنظیم‌کننده‌ی روابط هر آنچه در جامعه وجود دارد تأکید می‌کنم و زمان فروریختن آوار بر سر مردم کرمانشاه را تاریخ نمادین فروریختن دولت_ ملت میدانم.
سازمان‌هایی که مقررشده بود تا حیات شهروندان یک کشور را به نحوی از بحران‌هایی همچون رودبار و منجیل و بم برهانند، امروز خود به بحران‌هایی سد راه حیات مردم تبدیل‌شده‌اند. سازمان‌های نظام‌مهندسی در کل کشور و سازمان مدیریت بحران با بلاتکلیفی هویتی و قانونی‌اش عملاً ماشین‌های تنبل و فربه و ناکارآمدی هستند که تنها برای تزئین فاجعه شکل‌گرفته‌اند تا فاجعه در میان اوراق نظام بوروکراتیکشان گم شود. در این میان، جامعه شناسان از مرگ وجدان و تعهد مهندسان سخن گفتند و مهندسان نیز با آن‌ها هم‌دست شدند و خود را محکوم کردند؛ اما چه کسی هست که اعتراف نکند در فاجعه کرمانشاه سهمی نداشته؟
وجدان و تعهد، اموری فردی هستند که به اخلاق فردی ارجاع داده می‌شوند؛ اما با نگاه به آمار بالای بی‌وجدانان و بی تعهدان تنها در ساخت مسکن مهر می‌توانیم اعتراف کنیم که ما با جامعه مهندسان، کارفرمایان، پیمانکاران، ناظران، مدیران دولتی، سیاست‌گذاران و… طرفیم که در این سال‌ها کوچک‌ترین تلاشی در حل بحران مسکن مهر نکردند و وقتی خیل عظیم بی تعهدی را می‌بینیم، این امر قابل‌تشخیص است که موضوعی بحرانی‌تر از تعهد و تخصص و اخلاق و وجدان در جریان است.
در روزگاری که ناکارآمدی سیستمی، نهاد دولت را به فساد کشانده، تنها می‌توان به نهادهای مدنی چشم امید داشت. ما مهندسان باید نهاد مدنی خودمان را این بار نه در تنگنا و اجبارِ بحران که در ضرورت جمع شدن متخصصان برای به گفتگو نشستن بر سر آنچه باید به آن اندیشید راه‌اندازی کنیم. این بار باید فلاسفه، جامعه شناسان و اقتصاددان‌ها را به میان خود فراخوانیم تا ما را با رهانیدن از نیهیلیست مدرن و تکنولوژیکی که گرفتارش شدیم و ما را فراموش‌کار ساخته (با کمک جامعه شناسان)، به اندیشیدن (فلاسفه) و نهادسازی (اقتصاددان‌ها) وادارند. این تنها راه رهیدن از بحران ساخت‌وساز است. «ساختن» صرفاً فعلی سخت‌افزاری مملو از کار با آجر و ملات نیست؛ ما می‌آفرینیم و برای نسل‌های آینده‌مان، مخلوقاتمان را بر جای می‌گذاریم؛ پس گذر از ساختن به آفرینش را باید از گذشتن از ساختارهای معیوبی مانند نظام‌مهندسی به نهادهای مدنی تجربه کنیم.

 

 

 

منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۳۰، نیمه اول آذرماه ۱۳۹۶ ، راه نو، صفحه ۴

به قلم: رضا ظهرابی

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته‌نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.