به عمارتی تازه مرمت شده از دوره قاجار وارد می‌شوم و به همکارم خدا قوت می‌گویم. وسواس کم‌نظیری داشته تا تمام خانه به همان شکلی مرمت شود که در اسناد و تصاویر به‌دست‌آمده به چشم می‌آید. تقریباً هم موفق شده. می‌پرسم حالا این همان خانه است؟ می‌گوید بستگی دارد تو ملک التجار باشی یا همین معمار یک‌لاقبای فعلی. می‌گویم ملک التجار‌ها دیگر میلی به این خانه‌ها ندارند…

 


منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۲۲، نیمه اول مرداد ۱۳۹۶ ، امروز ، صفحه ۳

به قلم: محسن اکبرزاده


 

ملک التجارهای امروز چه در خانه شریفی‌ها ساکن باشند و چه در پانتئون‌های لوکس، دیگر هرگز به آن عمارت‌های مرمت‌شده برنمی‌گردند. چرا که همان ۲۰۰ سال پیش هم وقتی از روی کارت پستال اهدایی آقازاده‌شان که در وین قرار بود پزشکی بخواند ولی نخواند، به معمار قاجاری سفارش ویلا می‌دادند، تمام تلاششان این بود که معاصر جهانی که رو به جلو رفته، به نظر بیایند. آوانگارد بودن چه در قوس‌های نیم‌دایره‌ای فرنگی باشد چه در بتن اکسپوز، آوانگارد بودن است و ربطی به وسوسه‌های تاریخ گرایانه نوستالژیک ندارد. پس این عمارت با این ۳ حیاط تو در تو و ردیف اتاق‌ها و دو تالار مفصل تابستانه و زمستانه قرار است خانه چه کسی باشد؟
چند سال پیش یکی از روسا و بنیان‌گذاران سازمان میراث فرهنگی که دهان گرمی در سخنوری نیز دارد با غمی جانکاه اعتراض کرد که چرا در خانه‌های تاریخی دوغ و جگر می‌فروشند؟ سؤالی که همان وقت در ذهن من شکل گرفت این بود که مگر آدم‌های تاریخی در این خانه تاریخی جگر و دوغ نمی‌خورده‌اند؟ عکس‌ها که همین را نشان می‌دهد، منهای قلیانی که منع قانونی دارد! در هیچ‌کدام از این خانه‌های تاریخی نه فرهنگسرایی دایر بوده، نه آموزشگاهی. نه کتابخانه‌ای و نه موزه‌ای. اینجا در ایوان پارچه پهن می‌کرده‌اند و سبزی خشک می‌کرده‌اند. آنجا در تالار زمستانه، آقای خانه زیر ملحفه غلتی می‌زده و باد گلو خالی می‌کرده و بچه نهمی‌اش را هم در کنار همین حوض روح‌افزا سرپا می‌کرده‌اند و آب می‌کشیده‌اند. چه باید کرد؟ خانه‌های تاریخی را از دوغ خالی کنیم یا از کتاب؟
مدرسه‌های تاریخی اصفهان همیشه با مزاحمت گردشگران داخلی و خارجی مواجه هستند. طلبه‌ای که پذیرفته تا زندگی‌اش از مسیر عرفی جامعه جدا شود و سودای دیگری در سر دارد، وقتی وضو گرفته و مطهر، به صحن مدرسه می‌آید تا با هم‌حجره‌ای‌اش سیوتی بخواند، باید در کادر عکاسی پیرزن بازنشسته فربه ایتالیایی قرار بگیرد که با ولع و چلیک چلیک کنان از او و رفیقش عکاسی می‌کند؟ جز مدرسه چهارباغ که پنجشنبه‌ها و یا دیگر ایام تعطیل و پر مراجعه اجازه حضور به گردشگران می‌دهد، تقریباً بقیه مدرسه‌های تاریخی اصفهان دراین‌باره سخت‌گیرانه مقاومت می‌کنند. کالبد، همان کالبد ۴ قرن پیش و عملکرد نیز به‌تقریب همان عملکرد است. مجموعه‌ای پیوسته و منطبق. ولی همواره بین مدیران میراثی و مدیران حوزوی درباره نحوه مواجه با گردشگر در این مدارس گپ و گفت و گلایه وجود دارد. حق با کدام طرف ماجراست؟
سال‌هاست حدود ۴ ماه از سال مراسم نماز جماعت در مسجد نصیرالملک شیراز تعطیل می‌شود تا گردشگران خارجی و داخلی بی مزاحمت نمازگزاران، عکاسی کنند و از تلالو فریبای نور و رنگ بر کاشی‌های کف مسحور و مشعوف شوند. جای خالی نماز برای هیچ‌کسی محل سؤال نیست. گردشگران چینی با کفشی که از آبریزگاه نزدیک میدان نقش‌جهان هنوز مرطوب است وارد محراب مسجد شیخ لطف‌الله می‌شوند و با آیات قرآن سلفی می‌گیرند. راستی در مسجد شیخ لطف‌الله نیز نماز برگزار نمی‌گردد. اگر برای خانه‌های تاریخی طرح احیا و باز زنده سازی اجرا می‌گردد چرا برای مساجد باید طرح انهدام و قتل عام در نظر گرفت؟ باری که دسته‌ای از گردشگران اسکاندیناویایی با اجازه و استقبال وارد حرم شاهچراغ شده بودند و مرد و زن به‌صورت مشترک در بخش مردانه در کنار ضریح مشغول عکاسی بودند، یکی از زواری که به‌وضوح از حضور ایشان ناراضی بود با فریادی بسیار بلند و بهت‌آور جمعیت را به صلوات دعوت کرد. جمعیت حاضر هم چنان صلواتی فرستاد که جمع گردشگر ترس‌خورده و پشیمان حرم را ترک کردند.
از دو مجموعه کاخ تاریخی شاهی قاجاری و پهلوی که در تهران به‌جای مانده، بخشی برای بازدید مردمی گشوده و تبدیل به موزه شده و بخشی دیگر در اختیار حکومت و منطبق با عملکرد پیشین عمل می‌کند. کدام‌یک واقعاً احیا شده است؟ آیا شکل تغییر یافته حاکمیت و روابط قدرت در ایران در همان کالبد قبلی کارا و قابل قبول است؟ و یا فضایی که برای خلوت شاهی طراحی شده را در معرض توده جمعیت بازدید کننده قرار دادن، علی‌رغم از کار انداختن نظام فضایی قبلی، عملی درست و به‌جاست؟
تصاویر ابیانه بسیار دلپذیر و وسوسه کننده است. ولی آنچه در نخستین بازدید با آن مواجه می‌شوید بسیار تصنعی، ملال‌آور و حتی مضحک است. همه مادربزرگ‌های خندان، مهربان و تاریخی! در ازای یک عکس دو نفره از شما تقاضای پول می‌کنند. تقریباً تمام خانه‌ها حکم دکان را دارد. تمام روستا یک بنگاه دلالی نوستالژی است که پول زدگی‌اش آن را از زندگی واقعی انداخته است. اینجا آن روستایی نیست که کسی از روی لطف شمارا به خانه‌اش دعوت کند و خان کرم بگستراند. در بسیاری از خانه‌ها دستگاه پوز بانکی وجود دارد.
احیا یک فانتزی فریبنده است. کالبدهای تاریخی دیگر هرگز با همان عملکردهای گذشته منطبق نمی‌شوند. جهان تغییر کرده و آن فعالیت‌ها امروزه کالبدهای دیگری دارند. کالبدهای باقی‌مانده نیز ماهیت و معنای فضا را در جهت منافع اقتصادی از دریچه گردشگری تغییر می‌دهند. پس باید صادقانه پذیرفت که چیزی به اسم احیا وجود ندارد. نمی‌توان به کالبدی درگذشته زندگی دوباره بخشید. آنچه واقعیت دارد تاکسیدرمی فضاست. تالاری که در آن ختنه سوران بر پا می‌شده امروزه محل جلسه دفاع پایان‌نامه است. ما هرگز دیگر نمی‌توانیم آن خانه را به همان نحوی که حیات داشته زندگی کنیم. ما تغییر کرده‌ایم. نظام فعالیتی دگرگون‌شده و هر طرح احیایی در حقیقت یک آفرینش تازه است. وقتی با این واقعیت کنار آمدیم، می‌پذیریم که اصالت در بهترین حالت محدود به ظواهر کالبدی باقی می‌ماند و نمی‌تواند بر نحو زندگی در این فضاها تأثیری داشته باشد. گردشگری مثل سرطانی خوشایند تمام سلول‌های مرده یا نیمه زنده بافت‌های تاریخی را می‌بلعد و این‌یک رفتار کاملاً مدرن است که با جنازه سنت صورت می‌پذیرد. هر طرح مرمت و احیایی، نه در جهت تقویت سنت، بلکه روشی برای هزینه کردن سنت در پای امر مدرن است. هتل عباسی در تبلیغات خود می‌گوید که قدیمی‌ترین هتل جهان است. این‌یک دروغ مدرن است که دوستش داریم و به آن احترام می‌گذاریم و می‌دانیم که تمام موفقیت هتل عباسی در آن است که دیگر کاروانسرای عباسی نیست.

 

منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۲۲، نیمه اول مرداد ۱۳۹۶ ، امروز ، صفحه ۳

به قلم: محسن اکبرزاده

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته‌نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.