… دولت پنجم و ششم ایران که پس از پایان جنگ بر سر کار آمد، آغاز فعالیت‌اش ۱۲ مرداد ۱۳۶۸ و پایان فعالیت‌اش ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ بود، به گفته رئیس‌جمهور فقید: «درواقع سازندگی اولویت‌ و مأموریت هر دولتی است که پس از جنگ روی کار می‌آید»؛ اما دولت سازندگی تصمیم داشت، این پروسه ساختن را از کمیت محض، به کمیت همراه باکیفیت ارتقاء دهد، شاید به همین دلیل است که از دل این دولت هیچ‌گاه طرح‌های مسکن مهر که نماد بی‌مهری دولت به مردم است، بیرون نیامد، بلکه تمرکز بر ساختن شهرهای جدید و بازسازی و ترکیب‌بندی شهرهای سنتی با ساختار مدرن قرار گرفت، تمرکزی که با برخی نارضایتی‌ها همراه شد، به همین دلیل در آن زمان برخی کارشناسان بروز نارضایتی‌ها را به دلیل توجه محض دولت ‌به فعالیت‌های زیربنایی و عمرانی می‌دانستند و معتقد بودند تأثیر مثبت اقدامات زیربنایی زمان‌بر بوده و نیاز به زمان بیشتری برای مشاهده نتایج آن وجود دارد و هیچ‌گاه از دل اقدامات زیر بنایی عوام‌فریبی لازم برای تبلیغات حاصل نمی‌شود…


منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۱۳، نیمه دوم بهمن ماه ۱۳۹۵ ، صفحه آخر

به قلم: مرتضی نظری‌زاده


در کشوری که هر تغییر با انبوهی از مقاومت و مخالفت مواجه می‌شود، اگر برای ساختن تلاش می‌کنید، باید با ناملایمات زیادی مبارزه کنید، درواقع در ایران، سازندگی همچون طناب داری است که شمارا بالا می‌برد، در اوج نگه می‌دارد، ولی درنهایت خفه می‌سازد. کشورمان سرداران و سر برداران زیادی در تاریخ خود داشته است، سردارانی که صحنه نبردهای مختلف را به سود کشورشان پایان داده‌اند و سر بردارانی که دانش، توان و آبروی خود را به دار می‌آویزند تا وطنشان یک گام به‌پیش رود.

باغبان می‌میرد، ولی باغ نه
شاید سردارِ سربدار بهترین کلمه برای توصیف کسی باشد که مصادف با الگوی خود در سیاست، یعنی امیرکبیر، از این دنیا رفت، کسی که قلبش را بر دار کرد برای عقایدش و جنگید همچون یک سردار برای پایان دادن به جنگ و آغاز یک جریان تازه، کسی که تمام توانش را در قدرت دادن به کارآفرینان و ثروت آفرینان به کاربرد، زیرا به‌خوبی فهمیده بود که قدرت گرفتن کارآفرین یعنی کار بیشتر و رفاه بیشتر برای توده مردم، او هدفش برای ایجاد پیشرفت و توسعه را در تمام ابعاد پیگیری کرد و در عرصه سیاسی تاآخرین‌نفس جنگید و قلب خود را از آخرین نماز جمعه تا آخرین مصاحبه رسمی‌اش برای اعتبار بخشی دوباره به منتقدان به کار بست. اگرچه او پس از عمری تلاش در تنهایی، آرام و بی‌صدا بر روی زمین نشست، ولی دوستان و دشمنان می‌دانند بذرهایی که او کاشت بیش از هرکس در تاریخ ایران شبیه است به بذرهایی که امیرکبیر در تاریخ ما کاشت و سال‌ها ایران از آن محصول برداشت و حالا همه امیدوارند بذرهایی که آیت‌الله هاشمی رفسنجانی کاشت، درختانی پربار به باغ ایران بنشاند.

درباره یک آیت‌الله یا یک مدیر؟
درباره او دوستان و دشمنان حرف‌های زیادی زده و خواهند زد، بررسی عملکرد سیاسی آیت‌الله، نه در وظیفه شغلی نویسنده این مقاله است، نه در مرام حرفه‌ای یک رسانه معماری و طراحی، زیرا به‌شدت معتقدیم در مواجه با وقایع مهمی که هرروز ممکن است در اطراف ما رخ دهد، بهترین نوع واکنش، یک واکنش حرفه‌مند است، یعنی کسی که در حوزه خدمات بهداشتی کار می‌کند، اگر تصمیم گرفت درباره خدمات، تصمیمات و رفتارهای رئیس‌جمهور دولت سازندگی صحبت کند، بهتر است تنها درباره حوزه بهداشت صحبت کند، هرچند تخصص‌گرایی و حرفه‌مندی در یک مقوله سیاسی‌کاری است دشوار، ولی تلاش می‌کنیم تا از نگاه عملکرد در حوزه ساخت و معماری به واکاوی نکات شاخص دوران حضور ایشان در رأس مقام اجرایی بپردازیم؛ یعنی ما اینجا با واکاوی نقش یک مدیر مواجه هستیم و تلاش می‌کنیم دریابیم که او فارغ از موقعیت‌های دیگر خود، در نقش یک راهبر چه مسیری را برای شکستن مقاومت در برابر پیشرفت ایران انتخاب کرده است.

ایران؛ مقاوم در برابر تغییر
مقاومت عجیب ما در برابر تغییر بر هیچ‌کس پوشیده نیست، ما در برابر هر چیز تازه‌ای موضع ثابتی داریم: مخالفت. دلیل این امر ساختار ذهنی ایرانیان است، آن‌ها از تغییر خیرندیده‌اند، حالا تصور کنید دولتی پس از جنگ را در دستان مردی که همیشه به دنبال تغییر است، او دست به اصلاحات اساسی می‌زند و می‌داند سازندگی و تغییر در ساختارهای کهنه بدون هم امکان‌پذیر نیستند، زیرا نمی‌شود یک‌چیزی را ساخت، جز درزمانی که چیزی را به‌جای آن خراب کرد؛ چیزی کهنه یا بی‌مصرف یا بی‌خاصیت را، اما هر چیز بی‌مصرفی دارای طرفدارانی است، نمی‌شود چیزی را خراب کرد مگر با شکستن دل طرفداران آن، پس تصور کنید چه بلایی سر کسانی می‌آید که قدم درراه سازندگی می‌گذارند. آن‌هم در کشوری که طرفداری در آن موج می‌زند، طرفداری ازآنچه درگذشته بوده و ترس ازآنچه در آینده انتظارمان را می‌کشد، یا برعکس، ترس از گذشته و امید واهی به آینده.

مردم؛ گذشته در فراموشی، حال در خاموشی!
ما در مواجه با هر رویدادی با تصویر مخدوش و غلطی که از گذشته داریم، اتفاقات نامعلوم و اغلب غیرواقعی درگذشته را با زمان حال مقایسه می‌کنیم و حسرت می‌خوریم، حافظه تاریخی ما ضعیف است، آن‌قدر ضعیف که وقتی سال‌ها بعد کاندیدایی در تبلیغات انتخاباتی‌اش، رشد بی‌عدالتی اقتصادی و رفاه‌طلبی دولت سازندگی را عامل بسیاری از مشکلات کشور ‌دانست، مردم گذشته را خوب مرور نکردند و زودتر ازآنچه فکر می‌کردند، فهمیدند چنین نبوده؛ زیرا حمایت دولت سازندگی از کارآفرینان و تأمین امنیت و رفاه عده‌ای که ثروت در دست دارند، باعث می‌شد آن‌ها در کشور خود سرمایه‌گذاری کنند و امارات و دیگر کشورهای حاشیه خلیج‌فارس را به ایران ترجیح ندهند، اتفاقی که برعکس آن در زمان آن کاندیدای منتقد رخ داد و در هشت سال شاهد آن بودیم که ثروتمندان از ترس شعارهای به‌ظاهر مردم گرایانه و برخوردهای ضد سرمایه‌داری اموال خود را به خارج از ایران انتقال دادند و همین باعث شد که از سوی اداره زمین دبی اعلام شود که تجار و سرمایه‌گذاران ایرانی در سال ۲۰۱۳ بیش از یک و نیم میلیارد دلار در بخش املاک و زمین دبی سرمایه‌گذاری کرده‌اند و از آن‌ها برای این اعتماد تشکر گردید، یعنی سالیانه حدود ۵۰۰۰ میلیارد تومان سرمایه کشور در دست دوستانمان در کشورهای همسایه قرار گرفت! به‌راستی چند برج، ساختمان و چند شهر جدید می‌توان با این پول ساخت، این در حالی است که این سال‌ها اوج رکود در بازار مسکن را شاهد هستیم. رکودی که فقط و تنها فقط به خاطر مبارزه کورکورانه با مقوله کیفیت در ساختمان آن‌هم با شعار مقابله با اشرافی‌گری اتفاق افتاد، اما نتیجه این روند چه شد؟ در مردمی‌ترین! دولت که با شعار مقابله با تفکر سازندگی روی کار آمد، خانه‌های بی‌کیفیت ساخته شد، افرادی که دغدغه و عشق به کارآفرینی نداشتند، ثروتمند شدند و درنهایت، گران شدن ناگهانی، عجیب و بی‌سابقه مسکن و دور شدن قشر ضعیف و متوسط از رویای خانه‌دار شدن.

بیدار باش برای معماران
دولت پنجم و ششم ایران که پس از پایان جنگ بر سر کار آمد، آغاز فعالیت‌اش ۱۲ مرداد ۱۳۶۸ و پایان فعالیت‌اش ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ بود، به گفته رئیس‌جمهور فقید: «درواقع سازندگی اولویت‌ و مأموریت هر دولتی است که پس از جنگ روی کار می‌آید»؛ اما دولت سازندگی تصمیم داشت، این پروسه ساختن را از کمیت محض، به کمیت همراه باکیفیت ارتقاء دهد، شاید به همین دلیل است که از دل این دولت هیچ‌گاه طرح‌های مسکن مهر که نماد بی‌مهری دولت به مردم است، بیرون نیامد، بلکه تمرکز بر ساختن شهرهای جدید و بازسازی و ترکیب‌بندی شهرهای سنتی با ساختار مدرن قرار گرفت، تمرکزی که با برخی نارضایتی‌ها همراه شد، به همین دلیل در آن زمان برخی کارشناسان بروز نارضایتی‌ها را به دلیل توجه محض دولت ‌به فعالیت‌های زیربنایی و عمرانی می‌دانستند و معتقد بودند تأثیر مثبت اقدامات زیربنایی زمان‌بر بوده و نیاز به زمان بیشتری برای مشاهده نتایج آن وجود دارد و هیچ‌گاه از دل اقدامات زیر بنایی عوام‌فریبی لازم برای تبلیغات حاصل نمی‌شود.
در این دوره ترکیب بودجه و هزینه‌های دولت به نفع طرح‌ها و هزینه‌های عمرانی تغییر کرد و این مسئله افتتاح و راه‌اندازی طرح‌های بزرگ عمرانی در هشت سال ریاست‌جمهوری وی را به دنبال داشت. وی تفکر اقتصادی دولت خود را بر مبنای حضور افراد فنی و مسلط به حوزه اقتصاد یا همان تکنوکرات‌ها پیش برد، شاید به همین دلیل بزرگ‌ترین تحولات عمرانی تاریخ ایران در این دوران رقم خورد و ایران مانند کرم ابریشمی که باید درد این پوست‌اندازی را تحمل کند، شروع به تغییر کرد، لیست بلند بالایی از معماران باتجربه و جوان روی کار آمدند، به‌عنوان‌مثال مرحوم میرمیران در این دوره با انجام چند پروژه که مهم‌ترین آن‌ها مجموعه ورزشی رفسنجان در شهر رئیس‌جمهور وقت بود، مسئله بها دادن به معماران را به نمایش گذاشت، انبوهی از معماران دوباره امیدوار به یافتن فرصت شدند، در سال‌های پایانی دولت سازندگی کار به‌جایی رسید که مقدمات جوایز معماری فراهم شد و ارج نهادن به زیبایی کم‌کم نهادینه می‌شد و حالا همه‌چیز برای ورود به دولت اصلاحات آماده بود.

دردِ پروانگی
هنر، صنعت و اقتصاد سه دشمن دیرین در کنار هم آرام گرفته بودند و این آرامش مدیون آرامش عقلی و رفتاری رئیس‌جمهور دولت سازندگی بود، زیرا تا آن زمان به دلیل شرایط کشور کمتر پیش می‌آمد که مسئولی باسیاست‌های خود حرف از بناهای باکیفیت بزند، همه ترجیح می‌دادند از بیشتر بهتر است صحبت کنند، اما در دولت سازندگی رئیس دولت به اندیشه انسان و هنر آمیخته به اقتصاد اعتقاد داشت، چون روح و روان یک شهروند برای انجام کار بیشتر و بهتر در فضایی زیباتر آماده می‌شود. در این سال‌ها درد پروانه شدن آغاز شده بود، اما چون بینش انسان‌ها باهم برابر نیست، عده‌ای نمی‌دانستند که از پس این تلاش نتیجه‌ای مطلوب حاصل می‌شود، پس مقاومت در برابر این پروانه شدن شروع شد، برخی از افرادی که وظیفه عملیاتی کردن ایده‌های عمرانی را به عهده داشتند به روش‌های مختلف کنار زده شدند و خیلی چیزها ناقص ماند، چون ما مردمان کم‌تحملی هستیم و توان صبر برای چنین تحولاتی را نداریم، پس چه‌بهتر بود که کسی را مقصر بدانیم و درد تبدیل‌شدن به پروانه را به دوش او بیاندازیم، دراین‌بین برخی افراد همیشه آماده‌اند تا در را توسعه کشور هر دردی را تحمل کنند و شرایط سخت را به جان بخرند و در آخر به‌جای آنکه مدال شجاعت و قهرمانی روی قلبشان سنگینی کند، مجبور شوند در تنهایی رگ دستانشان را به دست دلاک یا قلبشان را به رنج ایران بسپارند.

 

منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۱۳، نیمه دوم بهمن ماه ۱۳۹۵ ، صفحه آخر

به قلم: مرتضی نظری‌زاده

کپی‌رایت این مطلب متعلق به مولف می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.