…دولت به‌عنوان متولی حوزه عمومی، بخش بزرگی از مزیت و اعتبار خود را باوجود بدیل‌های تازه‌تر ازدست‌داده است. دولت یک معاهده جمعی است. هیچ معاهده جمعی باعث نمی‌شود ارکان آن معاهده، معاهده‌های دیگری مابین خود به امضا نرسانند…


منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۳۰ ، نیمه اول آذر ماه ۱۳۹۶ ، امروز، صفحه ۳

به قلم: محسن اکبرزاده


آنچه این روزها پس از زلزله می‌شنویم یا غم‌انگیز است یا ملال‌انگیز. غم را چاره‌ای نیست ولی برای گریز از ملال، می‌پذیریم که همه، آن حالی را که بر ما رفته است درک کرده‌ایم و در خودمان و دیگران کاویده‌ایم. پس، از تکرار ماوقع عبور می‌کنیم. ولی برای فهم مسئله این یادداشت ضرورت دارد تا خاطره همه زلزله‌ها و سیل‌های مشابه را در ذهنمان مرور کنیم تا بدانیم این بار بر ما چه گذشته است و آینده‌مان به کدام سمت‌وسو خواهد رفت. نقل است که مرحوم تختی در زلزله بوئین‌زهرا در منطقه حاضرشده بود و بازتاب این حضور با توجه به محبوبیت تختی باعث تهییج و تحریک مردم به کمک شده بود. باید صادق بود. تختی مردم را مهربان‌تر، درستکارتر و یا حتی مسلمان‌تر نکرده بود. بلکه آن‌ها را متوجه این امر کرده بود که باید مفهوم کمک کردن به ناتوانان را این بار با یک اهتمام ملی و عمومی به انجام رساند، آن‌هم در یک‌زمان متمرکز. همان فرهنگی که صدقه روزانه می‌دهد و سعی می‌کند اگر کمکی از دستش برمی‌آید ترجیحاً ابتدا برای خانواده و بستگان و بعد برای همسایگان و هم‌محله‌ای‌ها انجام دهد، این بار قرار بود بسیار بیش از قبل و با فوریت این کمک را به مردمی برساند که حتی نام شهرشان را پیش‌ازاین نشنیده بوده است. آنچه تختی در آن برهه انجام داد، حرکت دادن جمعیت ایرانی به سمت جامعه ایرانی بود. مردم را ملت‌تر از قبل کرد و تعریف تعهد اخلاقی یا اجتماعی را برای آن‌ها وسعت داد. مردم این بار همان اخلاق را در رفتاری جدید بروز می‌دادند. ماهیت پیشگامی تختی، ایجاد کردن یک ظرفیت جدید بود. آیا ماهیت فعالیت علی دایی و دیگر چهره‌های شناخته‌شده ورزشی، هنری، سیاسی و اجتماعی چنین بوده است؟ آیا علی دایی بنا داشته تا مردم را متوجه این بکند که کمک کردن به زلزله‌زده‌های کرمانشاه کار خوبی است؟ این مردم آوردگاه‌هایی مانند بم را از سر گذرانده‌اند. پس تجربه آنان پیش رفته است و درباره کمک کردن به آسیب دیدگان از سوانح طبیعی دارای حافظه تاریخی و تربیت اجتماعی شده‌اند. چه می‌شود که علی دایی نماینده ارقامی میلیاردی برای کمک به آسیب‌دیده‌ها می‌شود؟ نظام کمک‌رسانی مردمی در این مورد اخیر چه تفاوتی با زلزله پنج سال پیش ورزقان آذربایجان شرقی و یا حتی زلزله بم داشته است؟ لطفاً به خرده خبرها و خرده رفتارهایی که در دو هفته اخیر با آن مواجه بوده‌اید رجوع کنید و به آن بیندیشید.
در هیچ‌کدام از حوادث مشابه ماضی، این سطح از بی‌اعتمادی به دستگاه‌ها و نهادهای دولت ساخته وجود نداشته است. خواروبارفروشی محله پدری‌ام تمام اجناس مغازه‌اش را بار وانت‌بار خودش کرد و راهی کرمانشاه شد. دانشجویانم از شرقی‌ترین نقاط ایران خودشان را به کرمانشاه رساندند. همه سعی داشتند وجوه نقد و یا کمک‌هایشان را به معتمدین محلی حاضر درصحنه برسانند. از مدیر گروه‌های دانشگاه‌ها تا ائمه جماعت‌هایی که پروفایل اینستاگرام فعال داشتند، شماره‌حسابشان برای کمک دست‌به‌دست می‌شد. بازیگران، فوتبالیست‌های بازنشسته و یا حتی چهره‌های معروف مضحکه‌های اینستاگرامی نیز بعضاً از چند ده میلیون تا چند صد میلیون کمک جمع‌آوری کردند. ادمین یک صفحه تست غذا از دنبال کنندگان خود قریب به نیم میلیارد تومان وجه نقد دریافت کرد. در این میان رسانه‌های رسمی سعی داشتند تا با القای این شبهه که معلوم نیست این کمک‌ها به دست نیازمندان واقعی برسد، از الفاظی چون سودجویان و فرصت‌طلبان در توصیف این چهره‌ها استفاده کردند. استدلال‌هایی نیز وجود داشت که پول نقد متمرکز در دستان نیروهای هلال‌احمر بهترین راهکار برای کمک‌رسانی فراگیر و متوازن است. ایده‌ای که باگذشت چند روز از حادثه و عدم آواربرداری در برخی نواحی روستایی کاملاً رنگ باخت. این مسئله حتی فراتر از کمک‌های اولیه در جمع‌های معماری نیز دیده شد. به‌جای آنکه وزارت راه و شهرسازی به‌عنوان متولی امر وارد میدان عمل شود و یا نهادهایی مانند دانشگاه‌ها و یا سازمان‌های نظام‌مهندسی کنشی مؤثر داشته باشند، گروه‌های متعددی از معماران دست به ائتلاف‌های متعدد و متکثری زدند تا بتوانند برای تأمین سرپناه زلزله‌زده‌ها اقدامی انجام دهند. بااینکه جز شیوه ابرخشت نادر خلیلی و یا بهره‌گیری از کانکس‌های پیش‌ساخته، سرپناه موقت مناسب دیگری طرح نمی‌شد، گروه‌های معمار با سرعتی بی‌سابقه به تولید پروتوتایپ‌های سازه‌های موقت دست زدند و با ساخت مدل‌های یک‌به‌یک آن سعی داشتند و دارند که به حل مسئله کمک کنند. هیچ‌کدام از این گروه‌ها خود را معطل هیچ نهاد دولتی نکرده است. چه شده است که همه در همه‌جا سعی می‌کنند بدون تکیه به دولت کار را به‌پیش ببرند و دل از ابر روایت‌های مدیریتی شسته‌اند؟
مقایسه این وضعیت با زلزله آذربایجان که زمان چندانی از آن نمی‌گذرد، عطف به گزاره‌ای که پیرامون تأثیر مرحوم تختی طرح کردیم، نشان می‌دهد که تشکل‌پذیری مردم تغییر جدی داشته است. تفاوت امسال با پنج سال پیش آن است که مردم ازنظر رسانه‌ای توان ارتباطی و سازمان‌دهی بیشتری داشته‌اند. همچنین توان رؤیت، نظارت، پایش، اعتراض و انتقاد شفاف‌تری دارند. اگر علی دایی پنج سال پیش برای زلزله ورزقان می‌خواست دست به چنین کاری بزند از کدام شبکه تلویزیونی می‌توانست استفاده کند؟ اگر متنی یا تصویری از او منتشر می‌شد و یک شماره‌حساب، شما چطور اعتماد می‌کردید که واقعاً منسوب به علی دایی است؟ آیا همه این امکان را داشتند که بتوانند ویدئوی ضبط‌شده او را تماشا کنند؟ آیا همه این امکان را داشتند تا به‌محض تحت تأثیر قرار گرفتن از جانب ایشان، با همان گوشی موبایل که در دست دارند، وجهی را برای او ارسال کنند؟ واقعیت آن است که گوشی‌های هوشمند، سرعت، پهنای باند و فراگیری اینترنت در کنار شبکه‌های اجتماعی سهل‌الوصول و همه‌گیر، این ظرفیت را ایجاد کرده است که بتوان حول یک قهرمان وزشی ملی، یک رستوران‌گرد سرخوش و یا حتی صاحب یک قلیان‌سرا جمع شد و یک جامعه کوچک اما مؤثر تشکیل داد. حضور دو معمار جوان نامدار در حیاط یک موسسه به‌سادگی می‌تواند راه‌حل‌های سازه‌ای متعددی برای سرپناه موقت ایجاد کند و یک کانال تلگرامی ظرف چند روز می‌تواند قریب به نه‌صد معمار را جهت بازسازی داوطلبانه منطقه زلزله‌زده بسیج کند. این آن قدرتی است که اعتبار هلال‌احمر و دولت را کنار گذاشته است. طرح میزبان که قصد داشت تا با معرفی آوارگان زلزله به شهروندانی که خانه یا اتاق خالی برای سکونت موقت زلزله‌زدگان دارند، مسئله سرپناه موقت را حل کند، بی‌آنکه نیاز به چهره‌های وزارتی یا دولتی پیدا کند و حتی پیش‌تر از آنکه توسط رسانه‌های عمومی‌تر پروپاگاندایی روی آن صورت پذیرد، به‌صورت خودجوش به انجام رسید و حالا پایش‌گران این طرح با بیش از ۲۷۰۰ مورد فضای اقامتی از یک نفر تا ۱۰۰۰ نفر ظرفیت روبرو هستند که آسیب دیدگان چندانی برای معرفی به آنان نمی‌شناسند.
به نظر می‌رسد، دولت به‌عنوان متولی حوزه عمومی، بخش بزرگی از مزیت و اعتبار خود را باوجود بدیل‌های تازه‌تر ازدست‌داده است. دولت یک معاهده جمعی است. هیچ معاهده جمعی باعث نمی‌شود ارکان آن معاهده، معاهده‌های دیگری مابین خود به امضا نرسانند. نتیجه آنکه بی‌هیچ براندازی یا انقلابی، دولت از برخی موضوعات کنار گذاشته می‌شود. این مسیر دولت زدایی که ناکارآمدی دولت‌ها نیز بسیار شعله آن را فروزان‌تر ساخته، به‌هیچ‌وجه از سوی دولت پذیرفته و مطلوب نیست ولی مگر ابزاری برای محدود کردن آن بدون آنکه باعث کاهش سبد رأی شود وجود دارد؟ دولت ترجیح می‌دهد بنشیند و تماشا کند که چطور از حافظه تاریخی مردم در برخی امور کنار گذاشته می‌شود. آنچه در زلزله کرمانشاه به‌شدت توی چشم می‌زند، درخشش خیره‌کننده غلبه تمایل به استقلال شهروندی در برابر تمایل به تکیه به دولت و مسئول دانستن دولت در همه امور است. جامعه ایرانی دارد کم‌کم این مسئله را بعد از هزاره‌ها زندگی مشترک می‌پذیرد که فرآیندهایی که آن را جامعه‌تر از پیش می‌کند، مسیری غیردولتی و مردم‌نهاد است. زلزله کرمانشاه همان‌طور که ساختمان‌هایی را آوار ساخت، ساختارهایی را نیز ویران کرده است. ساختارهایی که دیگر بعید به نظر می‌رسد ضرورتی برای وجود در روابط اجتماعی ایرانیان داشته باشند. زلزله کرمانشاه، بزرگ‌ترین سقفی که ویران کرد، سقف اعتماد تام به دولت بود.

منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۳۰ ، نیمه اول آذر ماه ۱۳۹۶ ، امروز، صفحه ۳

به قلم: محسن اکبرزاده

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته‌نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.