…چرا نگاه خاکستری؟
آنچه عمدتا در طول دوازده سال گذشته در نقد مدیریت آقای قالیباف شاهد آن بودیم نگاه کاملا سیاه از طرف منتقدین و سفید از طرف حامیان به عملکرد مدیریت شهری بوده است. ازآنجاکه در تهران همواره پیدا و پنهان، شاهد نوعی رقابت سیاسی بین شهرداری و دولت بوده‌ایم این فضای انتقادی و رویکرد سیاه‌وسفید در یک چرخه خودتقویتی هم افتاده است و هرکدام از طرفین دعوا با تقویت این نگاه به‌طرف مقابل، ناگزیر همدیگر را به سمت کرانه‌ها سوق دادند. این‌گونه است که تعامل و حرکت هم‌افزا برای حل مسائل شهر از دستور کار خارج‌شده و هر یک از طرفین بخشی از دغدغه و فعالیت‌های خود را به خنثی کردن طرف مقابل اختصاص دادند.
نگاه سیاه‌وسفید در بین ما به یک خصیصه رفتاری تبدیل‌شده که ریشه تاریخی دارد. ما عموما طرف مقابل را یا له و یا علیه، ترسیم می‌کنیم و چندان به حالت میانه که واقعیت زندگی بر آن سوار است روی خوش نشان نمی‌دهیم و این رفتار در تعاملات روز‌مره شهروندان و مراودات سیاسی مدیران پایین‌دست و بالادست کاملا قابل‌مشاهده است. فضای نقادی هم از این نگاه بی‌نصیب نیست. در فضای نقادی کمتر نقدی می‌توان به مدیریت شهری سراغ گرفت که اگر در یک حوزه مثلا ترافیکی، مدیریتی و … به عملکرد شهرداری تهران می‌پردازد نگاه سیاه‌وسفید نداشته باشد. برخی منتقدین و متخصصین، زندگی در تهران را به یک جهنم تشبیه می‌کنند و برخی نتیجه مدیریت دوازده‌ساله اخیر تهران را بهشتی رویایی و ام‌القرای جهان اسلام به تصویر می‌کشند. واقعیت زندگی در تهران هم البته جایی در بین این دو نوع نگاه قراردارد و با همه سختی‌ها و معضلات، زندگی در تهران در جریان است و اتفاقا لحظات پرشور و نشاط در آن زیاد است. اگر عصرگاه و صبح‌گاهِ روزهای تعطیل سری به بی‌شمار تفرج‌گاه‌ها و بوستان‌های تهران بزنیم شورونشاط زندگی عیان است هرچند که خستگیِ ترافیک و مخاطرات هوای آلوده هم هرروز همراه همه ماست.
پس واقعیت ما یک پدیده‌ خاکستری است چنان‌که زندگی و آدمیان این گونه‌اند اما معمولا با درک ماهیت خاکستری زندگی کردن در اجتماع انسانی میانه چندان خوشی نداریم و کمتر آن را به زبان می‌‌آوریم. در فضای مجازی هم این‌گونه است. اینجا یا عملکرد شهرداری تهران و کیفیت زندگی در آن یا سیاه سیاه است یا سفید سفید.
این نوشتار در نظر دارد نگاهی خاکستری به عملکرد شهرداری تهران داشته باشد و در امتداد نوشتار قبلی که «عطش پروژه محوری» را یکی از معضلات مدیریت شهر‌ها عنوان کرد قصد دارد این موضع را از چشم‌انداز گسترده‌تری موردتوجه قرار دهد…


منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۱۹، نیمه دوم خرداد ماه ۱۳۹۶ ، نگاه ویژه ، صفحه ۸

به قلم: طوفان جعفری


توسعه نگاه خاکستری:
من معتقدم در هر حوزه‌ عملکرد شهرداری تهران می‌توان اقدامات سیاه‌وسفید را سراغ گرفت. هرکدام از اقدامات انجام‌شده در شهرداری می‌توانند هم‌زمان تاثیرات مثبت و منفی بر جای بگذارد. برخی ممکن است در دستیابی به اهداف اولیه توفیق داشته باشند اما آثار جانبی قابل‌توجه مثبت یا منفی بر جای گذاشته باشند. ارزیابی عملکرد کلی شهرداری تهران خود یک پروژه عظیم مطالعاتی است که نیاز به زمان و هزینه قابل‌توجهی دارد. آنچه ما در این نوشتار به دنبال آن هستیم گریز از ذهنیت سیاه‌وسفید و ترویج نگاه خاکستری است به مصداق کلام حکیمانه خواجه شیراز: عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگوی. اگر این‌گونه حرکت کنیم امکان اجماع و همکاری و تعامل که لازمه زندگی جمعی است، بهتر فراهم می‌شود. همچنین با این نگاه است که جناح‌های سیاسی و رسته‌های مدیریتی می‌توانند باهم کار کنند تا از برآیند تعامل آن‌ها کیفیت مدیریت و زندگی در شهر تهران به‌مرور زمان ارتقا یابد.
برای این امر تلاش می‌کنم در برخی حوزه‌هایی که با آن‌ها آشنایی بیشتری دارم عملکرد شهرداری را با نگاه خاکستری تبیین کنم. امیدوارم ما متخصصان و منتقدان که به‌هرروی شهروندان این جامعه هستیم و هرکدام قاعدتا دلبستگی و تمایل به یک جناح سیاسی و نظام فکری هم داریم، در انتقاد و تحلیل‌های خود از افراد سیاسی فراتر برویم و در برخورد با شهر و مشکلات آن نگاهی منصفانه و خارج از دایره تنگ رقابت‌های سیاسی داشته باشیم.
در این نوشتار بر دو محور مورد مناقشه یعنی شهر فروشی که در نوشتار قبلی ترجیح دادم آن را عطش پروژه محوری بنامم که شهر فروشی بخشی از آن است و همچنین از بین رفتن فضاهای سبز تمرکز می‌کنم. ادعای من این است که در هر یک از این دو حوزه علاوه بر اقدامات درخور و قابل‌احترام و سازنده، اشتباهات قابل تعمقی هم وجود دارد که عواقب آن بعضا می‌تواند تا مدت‌ها شهر و شهروندانش را درگیر کند.
چرا برای مدیریت شهری به پروژه محوری روی می‌آوریم؟


یکی از بزرگ‌ترین انتقاداتی که به عملکرد آقای قالیباف وارد است، فروش بی‌ضابطه شهر تهران و صدور جواز ساختمانی بدون توجه به ملاحظات فنی، شهرسازی و زیست‌محیطی است. به این معضل، مفصل در نوشتار قبلی پرداختیم و تبعات و گرفتاری‌های آن را برای شهر توضیح دادیم. در اینجا به دنبال این هستیم که بر ریشه‌های این امر تمرکز کنیم. فروش شهر و به عبارتی فنی‌تر اجازه تعریف و اجرای انواع پروژه‌های سود‌آور تجاری، اداری و مسکونی نه به دوران فعلی بلکه به مدیریت شهری در دوران پس از دفاع مقدس برمی‌گردد؛ اما ریشه این معضل کجاست؟ بر کسی پوشیده نیست که حجم قابل‌توجهی از سرمایه در پروژه‌های ساختمانی در تهران و سایر کلان‌شهر‌های کشور گردش می‌کند. سرمایه‌ باید گردش کند و اگر نکند، اقتصاد شهر و کشور دچار بحران می‌شود. سرمایه راه خود را به سمت بیشترین بازده پیدا می‌کند و هیچ گریزی از آن نیست. چه یک اصول‌گرای کاندیدِ ریاست‌جمهوری، شهردار تهران باشد چه یک اصلاح‌طلبِ همسو با دولت. اگر فضای کسب‌وکار کلان کشور اصلاح نشود و برای ساخت‌وساز شهری رقیبی سودآورتر وجود نداشته باشد، تولید سازنده سود‌آور نشود و کارآفرینی و اشتغال ارزش نشود و موانع آن برداشته نشود همین فشار فزاینده وجود دارد و شرایط همین است.

اقتصاد سیاسی فشار میاورد و پروژه شهری موردنظر خود‌ را جلو می‌برد. سالم و ناسالم. به هر روشی. یک طرف این قضیه هم محتاج درآمد برای اداره این شهر است. ازیک‌طرف هزینه‌های جاری شهر و از طرف دیگر انواع پروژه‌های رنگارنگی که خود داستان دیگری دارد و حسب مقدورات به آن پرداختیم. مگر می‌شود این واقعیت تلخ را با یک مصوبه شورای عالی شهرسازی متوقف کرد؟ آن‌هم در شرایطی که ضوابط و قوانین بالادستی پر از تبصره است و البته پر از دررو‌های قانونی. ما هم عادت کرده‌ایم شهر را با اسناد ناکارآمد مدیریت کنیم. اسنادی که سال‌ها ناکارآمدی آن‌ها در هدایت تحولات کالبدی شهر‌ها مورد تایید است اما هیچ سند دیگری جایگزین آن‌ها نشده است.
در شرایطی که دولت هم نخواهد یا بنا برفرض نزدیک‌تر به واقعیت حسب شرایط موجود کشور واقعا نتواند به شهرداری کمک کند دیگر چه انتظاری می‌توان داشت؟ درآمد‌های پایدار و مدیریت یکپارچه شهری هم که چندین دهه است در دنیا تجربه‌شده و از بدیهیات مدیریت شهری کارآمد است تا الآن در حد یک حرف باقی‌مانده، آن‌هم در شرایطی که همه نقش‌آفرینان این عرصه به‌ضرورت آن اذعان دارند. این شاید از طنز ما است که در موارد نادر هم که بر یک حوزه اجماع نظری وجود دارد، باز هیچ تحول موثری واقع نمی‌شود. از طرف دیگر مردم هم عادت به پرداخت هزینه برای استفاده از امکانات شهر ندارند درحالی‌که در شهر‌های توسعه‌یافته بابت این امکاناتی که شهر برای شهروندان خود فراهم می‌کند هزینه دریافت می‌شود. تصور کنید اگر برای استفاده از بزرگراه‌های شهر تهران که میلیارد‌ها تومان هزینه اجرای آن‌ها شده است شهرداری بخواهد عوارض دریافت‌کند چه موج نارضایتی راه می‌افتد. متخصصان و منتقدان عمدتا تمرکز خود را بر ‌شهرداری قرار داده‌اند و آن را به شهر فروشی با هدف تامین هزینه‌های جاری و البته از آن بالاتر تامین انواع و اقسام پروژه‌های بعضا ناکارآمد و نمایشی برای کسب اعتبار در رقابت‌های سیاسی متهم می‌کنند. البته این واقعیت را نمی‌توانیم کتمان کنیم اما اگر به دنبال حل موضوع هستیم باید کلان‌تر نگاه کنیم.
مشکل دادن جواز بی‌ضابطه در شهر تهران و حتی کلان‌شهرها یک موضوع ملی و چندوجهی است که شهرداری تنها نوک کوه یخ آن است. کافی است ببینیم که با برداشته شدن سودآوری از ساخت‌وساز شهری که البته اثرات قابل‌توجهی بر اقتصاد ملی هم گذاشته چطور تقاضا برای دریافت جواز ساختمانی تعدیل‌شده است. ساخت‌وساز شهری دیگر آن کسب‌وکار سودآوری نیست که هرکسی را از خرد و کلان وسوسه کند که به آن ورود پیدا کند. سرمایه کلانی از موسسات مالی معتبر کشور در ساختمان‌ها خوابیده و دیگر به اقتصاد برنگشته است. هرچند این یک اتفاق خوب نیست و به بحران دیگری دامن زده است اما نشان می‌دهد تعدیل سودآوری ساخت و ساز تجاری-مسکونی تا چه حد می‌تواند عطش پروژه‌های شهری را مهار کند.
این نکته ازاین‌روی بود که در فضای سیاه‌وسفید آنچه به گوش می‌رسد محکومیت شهرداری از طرف دولت و منتقدین به شهر فروشی و متقابلا عدم‌حمایت دولت از اقدامات ضروری و عمرانی شهر تهران است که از طرف شهرداری مطرح می‌شود.
در مقابل پروژه محوری و حجم زیاد ساخت‌وساز شهری و پروژه‌های عمرانی که در دورانی احساس زندگی در یک کارگاه ساختمانی را به شهروندان القا می‌کرد نباید از اقدامات حوزه اجتماعی که در شهرداری تهران انجام شد، غفلت کنیم. آقای قالیباف بارها در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود به یک تغییر ماهیت در شهرداری تهران اشاره داشت و آن تبدیل این نهاد از یک سازمان خدماتی به یک نهاد اجتماعی بود. بی‌انصافی است اگر حجم زیادی از خدمات در این حوزه را که پروژه محوری را تعدیل می‌کند، موردتوجه قرار ندهیم؛ مثلا راه‌اندازی سامانه‌هایی مثل ۱۳۷ و ۱۸۸۸. این سامانه‌ها برای درخواست مطالبات و پیگیری شهروندان فرصتی را در اختیارشان قرار می‌دهند. ممکن است به دلایل مختلف نتوان پاسخ‌های درخوری به مطالبات شهروندان داد یا در برخی موارد اصولا خود مطالبات امکان پاسخ‌گویی نداشته یا مثلا در تعارض با منافع عمومی قرار گیرند؛ اما اگر منصفانه نگاه کنیم در این سامانه‌ها به‌هرحال شهروند فرصت اعتراض و مطالبه‌گری دارد و اگر خود او هم قدری حوصله و پیگیری کافی داشته باشد می‌تواند مطالبات خود را به نتیجه برساند. به این‌ها اضافه کنیم ساخت انواع فضاهای فرهنگی و اجتماعی و مگا پروژه‌هایی مثل خانه کتاب و نمایشگاه شهر آفتاب در مقیاس ملی و شهری که ارزشمندند و البته قابل نقد. پس اگر در تهران پروژه‌هایی نظیر صدر اجرا شده است که در حل معضل ترافیک ناکام مانده، ازاین‌دست پروژه‌های موفق و موثر هم داریم.
به‌هرحال صدور انواع جواز‌های ساختمانی یک واقعیت تلخ است. کسی هم نمی‌تواند آن را انکار کند و قابل توجیه هم نیست؛ اما اگر بر واقعیت‌ها و عوامل اصلی قضیه تمرکز نکنیم و صرفا در تریبون‌ها، شهرداری را نقد کنیم به‌جایی نمی‌رسیم. حل این مسئله با اصلاح فضای کسب‌وکار، تامین منابع پایدار برای شهر، اصلاحات بنیادین در اسناد توسعه و نظام هدایت تحولات کالبدی شهر و عوامل خرد و کلان متعددی گره خورده است. کل حاکمیت و نظام سیاسی کشور حتی فراتر از دولت در این حوزه مسئول‌اند و باید نقش‌آفرینی کنند.

فضای سبز:
اشاره زیادی به حجم باغات تخریب‌شده و از بین رفته در تهران می‌شود که البته تاسف بار است. به‌هرحال این اتفاق تلخ، غیرقابل کتمان است. حذف حتی یک درخت گناهی غیرقابل‌بخشش است. این اتفاق در چارچوب همان فضایی رخ می‌دهد که پیش‌تر به آن اشاره شد. وقتی مالک خصوصی باغ می‌داند که با تبدیل آن به پروژه، سود چند برابری به دست میاورد و از طرف دیگر شهر‌داری هم به هر صورت تشنه منابع مالی برای اداره شهر است بالاخره این اتفاق پیش می‌آید. مالک خود را به هزاران در می‌زند که باغ را خشک کند و پروژه را روی آن سوار کند. مگر خود ما مردم در مناسبات جاری خود محیط‌زیست را به نابودی نمی‌کشانیم. مگر این‌قدر بی‌حساب‌وکتاب آب را مصرف نمی‌کنیم؟ مگر به معاینه فنی خودروی خود به چشم یک کار زائد و بی‌خود نگاه نمی‌کنیم؟ مگر بحران محیط‌زیست و تخریب آن فقط مختص به شهرها است؟ امروز به خاطر بحران محیط‌زیست در کشور تک‌تک شهروندان این کشور مسئول‌اند و این باید در افکار عمومی جا بیفتد. از هر شهروندی که آب را بی‌ضابطه مصرف می‌کند تا شهروندی که بی‌توجه به مسئولیت اجتماعی خود وسیله نقلیه خود را سرویس نمی‌کند تا پیمانکاری که بی‌توجه به اصول محیط‌زیست و دستورالعمل‌های شهرداری دارد کار عمرانی انجام می‌دهد، همه مسئول‌اند.
در خصوص فضای سبز از بین رفته اعداد و آمارهای زیادی گفته‌شده که صحت‌وسقم آن برای نگارنده مشخص نیست ولی در کنار این تخریب، سطح قابل توجهی، فضای سبز نیز ایجاد شده است. بوستان‌های نهج‌البلاغه و جوانمردان دو فضای سبز شاخص در مقیاس فرا منطقه‌ای در تهران هستند. سطح قابل‌توجهی هم در مقیاس‌های خردتر به فضای سبز اختصاص‌یافته. این‌ها شاید بتوانند سیاهیِ از بین رفتن بخشی از فضای سبز موجود در سطح شهر یا موضوع بوستان مادران -که در اسناد بالادستی به فضای سبز اختصاص‌یافته بود و اکنون تبدیل به یک مگا پروژه مسکونی شده است- را تعدیل کنند و این امر باید موردتوجه همه منتقدان منصف باشد.
در عصرگاه و شبانگاه سری به بوستان‌های جوانمردان و نهج‌البلاغه بزنید تا حجم عظیم شهروندان را که با آرامش و نشاط در آن‌ها گذران اوقات فراقت می‌کنند، ببینید. اگر ساختار فضایی تهران در طرح جامع را ببینیم، متوجه می‌شویم که رود‌دره‌های پنج‌گانه تهران محور ساختار فضایی شهر هستند. سه روددره شرقی قبل از این دوره دوازده ساله به فنا رفته‌بودند؛ اما رود دره فرحزاد و کن با تبدیل به یک تفرجگاه‌ شهری شانی که در طرح جامع برای آن‌ها دیده‌شده بود را به دست آوردند. این اقدام شهر‌داری درخور تقدیر است. اگر در نقد فقط سیاهی را ببینیم طرف مقابل هم خود سفیدی ما را نمی‌بیند. اگر فضا را تیره و دوقطبی کنیم چطور می‌توانیم به همکاری و همراهی امید داشته باشیم؟

جمع‌بندی:
دینامیسم درونی شهر تهران پرتحرک و پیچیده است. یک هواپیمای در حال پروازی که معیوب از زمین برخاسته و اگر اصلاحات ناصحیح در آن انجام دهیم، سقوط می‌کند و البته تداوم حرکتش در شرایط فعلی هم تضمینی برای تداوم پرواز مطمئن ندارد.
فضای نقادی و تعاملی سالیان گذشته خیلی به شهر تهران لطمه زد. طرفین قضیه هرکدام خواسته و ناخواسته طرف مقابل را به کرانه‌های سیاه و سفید سوق دادند و فرصت‌های حل مشکلات که با تعامل و همکاری مقدور است از بین رفت. آنچه باید از گذشته بیاموزیم شکستن این فضا و حرکت به سمت میانه‌های خاکستری است. در میانه‌های خاکستری بهتر می‌توانیم به راه‌حل‌های پایدار و بلندمدت فکر کنیم. راحت‌تر می‌‌شود از منافع کوتاه‌مدت فردی و جناحی گذشت کرد و به اهداف بلندمدت اندیشید و آن‌ها را عملیاتی کرد. اگر شهردار آینده و منتقدان و رقبای سیاسی او این نگاه را تعدیل کنند شاید در این دوره کوتاه چهارساله بذر اصلاحات بلندمدت کاشته شود. شاید نیروی بیشتری برای مقابله با فشار سیاسی و اقتصادی ساخت‌وساز سودآور فراهم شود. شاید بهتر بتوان ترمز پروژه محوری را کشید و بهتر بتوان گام‌های کوچک تحولات بلندمدت را برداشت.
به‌هرحال علی‌رغم کاستی‌ها یک خسته نباشید به شهردار فعلی شرط ادب و جوانمردی است. فردی که در کنار خیل عظیمی از هم‌نسلان و هم‌رزمان خود برای کشور افتخارآفرینی کرده. قطعا بعضی از اقدامات او مقبول نیست. اشتباهاتی اتفاق افتاده که تبعات ناخوشایندی برای شهر داشته؛ اما هر طور نگاه کنیم در این شهر اتفاقات خوبی هم افتاده است. برخی از آن‌ها خیلی خوب‌اند. زندگی جاری شهر در کنار فشار و استرس، لحظات شاد و فرح‌بخش هم دارد. نمی‌دانم ما دچار چه گیر روحی هستیم که ذهن خود و مخاطبین خود را همواره به سمت سیاهی و تیرگی‌ها جهت می‌دهیم. ما متخصصان، مدیران، نقش‌آفرینان و شهروندان آینده شهری باید امیدوار باشیم به حل مسائل و این امید را از طریق رسانه‌های تخصصی و عمومی به همه شهروندان تزریق کنیم. اگر شهروندان پای‌کار نباشند و همراه نشوند که مشکلی حل نمی‌شود. اگر خود ما باور نداشته باشیم که می‌شود کار کرد و شرایط را بهتر کرد که خواسته و ناخواسته داریم شرایط را بدتر می‌کنیم.

پس زنده‌باد امید و آرزوی موفقیت برای شهردار آینده تهران.

 

منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۱۹، نیمه دوم خرداد ماه ۱۳۹۶ ، نگاه ویژه ، صفحه ۸

به قلم: طوفان جعفری

 

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.