… در مسابقات معماری گاه به سبب تعداد بالای آثار رسیده، دبیرخانه مسابقه به اسم عدم انطباق با قوانین مسابقه، سهمی از کارها را حذف می‌کند تا بار داوری را کم کند. اگر تجربه شرکت در چنین پروسه‌ای را داشته باشید، نیز می‌دانید که معذوریت‌های اخلاقی، رودربایستی‌ها، کدورت‌ها و ملاحظات شرقی بسیاری هست که می‌تواند سبب شود یک داور رأی خود را برخلاف نظر حقیقی خود ابراز کند…


منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۳۶، اسفند ماه ۱۳۹۶ ، حرفه، صفحه ۷

به قلم: محسن اکبرزاده


در جهان طراحی، سفارش، پایان همه رنج‌ها و آغاز رنج‌های دیگری است. سفارش آن نقطه‌ای است که زندگی روی شیرینش را به طراح نشان می‌دهد تا او با روی تلخ آفرینش‌گری‌اش تنها بماند. سفارش از دور چنین به نظر می‌رسد که پول و اختیار فراوانی به فرد داده‌شده تا منویات شخصی خودش را جامعه عمل بپوشاند. سفارش به‌طور مستقیم یک طراح را درگیر می‌کند و بعد تمام جامعه طراحی را از نیم‌رخ به تماشای او می‌نشاند و این خود آغاز نقدها، گلایه‌ها، پچپچه‌ها، تهمت‌ها، حسادت‌ها و آن چیزی است که در تعبیر عامیانه به آن زیرآب زنی می‌گویند؛ چراکه انتخابِ یکی یعنی محروم کردن بقیه؛ اینجاست که هم انتخاب‌کننده زیر سؤال می‌رود، هم انتخاب شونده و هم فرآیندهای انتخاب. قرابت‌های خانوادگی، سیاسی و مذهبی و یا جاذبه‌های غریزی از انواع اتیکت‌هایی هستند که به هنرمندان صاحب سفارش الصاق می‌شوند. بخشی از این فشارها حیثیت طراح را هدف می‌گیرد و بخشی دیگر اعتبار کارفرما را. در مجموعه‌های کارفرمایی خصوصی شاید این مسئله قابل‌کنترل و یا چشم‌پوشی باشد؛ اما در مجموعه‌های عمومی و دولتی، هم منافع مدیرمسئول و هم خود سازمان، به این اعتبار وابستگی شدید دارد. نتیجه آنکه آن‌ها ترجیح می‌دهند تا از سفارش‌های حاشیه‌ساز دوری کنند. وضعیت شرح داده‌شده خاصیت زمانه‌ای است که تعداد متقاضیان کار، در اینجا جامعه طراح، از میزان سفارش‌ها بیشتر است. درنتیجه با نوعی قحطی مواجهیم. در تصاویری که از قحطی‌های شدید در تلویزیون‌های مختلف مشاهده کرده‌ایم، بسته غذا به میان جمعیت پرتاب می‌شود و کسی که توانایی بیشتری دارد آن را به چنگ می‌آورد. هرگاه فشارها علیه سفارش مستقیم زیاد بشود مشابه چنین وضعیتی رخ می‌دهد و آن را فراخوان می‌نامند.
اعتراض‌های بسیار به نحوه انتخاب طراح پاویون ملی ایران در اکسپوهای جهانی آن‌قدر بالا گرفت که در دوره قبل کارفرمای دولتی مجبور شد بسته‌ای خالی را به میان جمعیت طراحان پرتاب کند و سپس محتویات بسته را به‌صورت یک سفارش مستقیم به یکی از طراحان کاملاً مرتبط با حاکمیت واگذار کند. همان چهره‌ای که علی‌رغم همه انتقادات به رفتارهای پیشین‌اش، تولیت طرح توسعه عظیم دانشگاه تهران را به عهده گرفته است. پروژه‌ای شهرسازانه که علی‌رغم خیل عظیم اعضای هیئت‌علمی شهرسازی دانشگاه تهران، به یک معمار ِخودی سپرده‌شده است. در چنین بستری، مسابقه‌ها یا فراخوان‌ها، به‌خوبی ابزار مشروعیت بخشی و کارشویی (متناظر پول‌شویی) می‌شوند. مسابقه‌ای که برنده‌ای برای آن اعلام نمی‌شود و یا طرح اول، عامدانه، یک طرح غیرقابل اجرا انتخاب می‌گردد تا بشود آن را به یکی از داوران و یا حتی کسی خارج از جرگه مسابقه واگذار کرد؛ اما به هر رو، دهان منتقدین بسته می‌شود که طرحی درخور این سفارش پیدا نشد. طراحی ضعیف یک فراخوان مسابقه، چنانچه در نمونه سردر دانشگاه شریف شاهد آن بودیم، سبب می‌شود لاجرم کار به دفتری باسابقه‌ای قابل‌اتکا واگذار شود. از این منظر، فراخوان در یک جامعه غیر شفاف، به‌عنوان امری تسهیل‌کننده جهت انعقاد سفارش به‌کاربرده می‌شود. این اتفاق خاصه در حوزه هنر عمومی و هنر شهری بسیار بسیار رایج است. تقریباً از میدان انقلاب و میدان ولیعصر تهران که هرکدام بارها به فراخوان گذاشته شدند تا کوچک‌ترین میدان‌های شهری ِ شهرهای کوچک، شما با یک فراخوان طراحی میدان مواجه هستید که اگر از مخاطب آگاه این صفحه سؤال کنید که سه مورد ساخته‌شده را در تمام این سال‌ها بیان کند، شاید راه به‌جایی نبرد. جامعه حرفه‌ای طراحان امروز ایران، در هر حوزه هنری که به فعالیت بپردازند، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌هایشان تبدیل کردن فراخوان‌ها و مسابقات صوری، به فراخوان‌ها و مسابقات واقعی است.

اما اجازه بدهید فرض را بر این بگیریم که در آینده‌ای نزدیک شفافیت چنان بالا خواهد رفت که تمام فراخوان‌ها صادقانه و متعهدانه صورت پذیرد. در آن صورت کارفرما خواسته‌های خود را در متنی مکتوب اعلان عمومی می‌کند و بعد منتظر ارسال طرح‌ها از جانب هنرمندان می‌ماند. سپس با حضور داورانی، آثار برگزیده انتخاب می‌شوند. فرآیند کاملاً شفاف است. ولی بگذارید در این سه متغیر کمی تأمل کنیم؛ خواسته واقعی کارفرما چقدر با آنچه در فراخوان اعلام می‌کند انطباق واقعی دارد؟ اگر یک طراح حتی نه‌چندان مجرب باشید می‌دانید که کارفرما همواره در فضایی مبهم و با یک گیجی و هیجان‌زدگی طبیعی درباره خواسته‌هایش سخن می‌گوید. مزیت‌های متعددی را طلب می‌کند که گاه با یکدیگر در تعارض‌اند. می‌خواهد با هزینه‌ای کم، نتیجه زیاد و چشم‌گیر داشته باشد. می‌خواهد هم انرژی را کاهش دهد و هم فضاهای شفاف یکسره داشته باشد. می‌خواهد از قوانین عبور کند اما بابت آن جریمه‌ای نپردازد. لیست خواسته‌های کارفرما، تقریباً ناکارآمدترین سندی است که می‌تواند طراح را به نتیجه نهایی برساند؛ اما تنها سند نیز هست. پروسه مذاکره با کارفرما در پی توسعه همین سند و واقعی سازی آن است؛ اما در فراخوان‌ها چنین امکانی وجود ندارد. در حافظه‌ام هست وقتی سرداران سپاه و ریاست بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس روی سن حوزه هنری تهران در خیابان سمیه در سال هشتادوشش برای اولین بار طرح برنده شهاب میرزاییان را که با داوری مرحوم صارمی، اخوین حجت، جناب بهشتی و دیگرانی چند انتخاب‌شده بود را مشاهده کردند، با یک ناباوری محض به صفحه خیره شده بودند و اینکه از میان بیش از سیصد پروژه رسیده، چطور یک دیوار ساده با یک پنجره خالی در آن قرار است یادمان شهدای ایرباس باشد، حسی غریب از بهت و خشم را می‌شد در چهره‌شان دید. کارفرمای ناراضی پروژه را اجرا نمی‌کند. این جمله آخرین سکانس چنین فراخوان‌هایی است.
داوری نیز پروسه هولناکی است. بسیاری از استادان معظم دانشکده‌های معماری تهران که مسئولیت داوری اسکیس کارشناسی ارشد را به عهده دارند، این سخن را اشاره‌کرده‌اند که میانگین زمانی قضاوت یک شیت قابل‌اعتنا و اطلاق نمره به آن زیر یک دقیقه است. باید هم به ایشان حق داد. داوری هزارتا دو هزار کار رسیده که گاه نیز متشکل از چند شیت پیاپی است اتفاقی است هولناک. در اسکیس کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی در تهران، در سال‌های نه‌چندان دور این عدد با توجه به ساختار امتحان ضرب‌در ده می‌شد. حالا نیز در مسابقات معماری گاه به سبب تعداد بالای آثار رسیده، دبیرخانه مسابقه به اسم عدم انطباق با قوانین مسابقه، سهمی از کارها را حذف می‌کند تا بار داوری را کم کند. اگر تجربه شرکت در چنین پروسه‌ای را داشته باشید، نیز می‌دانید که معذوریت‌های اخلاقی، رودربایستی‌ها، کدورت‌ها و ملاحظات شرقی بسیاری هست که می‌تواند سبب شود یک داور رأی خود را برخلاف نظر حقیقی خود ابراز کند. مجزا از همه این‌ها نیز عدم انطباق نگرش داوران با صورت‌مسئله‌های کارفرما، یک سد همیشگی در برابر وصول به مطلوب است. چه اینکه گاه داوران به سبب عدم انتفاع و یا وجود حساسیت، به‌قدر خود شرکت‌کنندگان در مورد فراخوان تأمل نکرده‌اند و بسیاری از متغیرها را نمی‌شناسند. در فراخوان مسابقه میدان بزرگ آذربایجان که فلکه میانی قطری بالای صد متر داشت، ارتفاع مجاز المان میانی تنها دوازده متر ذکرشده بود. دور از انتظار نیست که جناب پروفسور اعتصام داوری این مسابقه را مثل بقیه برنامه‌هایی که می‌پذیرند، بدون تسلط کامل به فرآیند پذیرفته باشند. خرده‌ای نیز نمی‌توان بر ایشان گرفت. کمیته‌های فنی و مدیر فراخوان است که مسئولیت تنظیم این امور را به عهده دارد.


اما مهم‌ترین رکنی که باید در این سه‌گانه به آن پرداخت، شرکت‌کنندگان‌اند. در فراخوان نوروزی شهرداری مشهد برای سال پیش رو، قریب به هزار و شش‌صد اثر برای بخش‌های مختلف به دبیرخانه رسیده که چیزی میان ده تا پانزده درصد آن‌ها در خوش‌بینانه‌ترین حالت امکان تحقق می‌یابند. کارهای باقی‌مانده چنان دارای کیفیت هستند که نمایندگان شهرداری‌های مراکز استان دیگر، از میان آنان برای شهرهای خود دست به انتخاب می‌زنند. فارغ از هرگونه اشتراک زمینه‌ای. در چنین وضعیتی تکلیف صدها هنرمند و هزاران ساعت فعالیت و میلیون‌ها تومان هزینه توسعه طراحی و مدل‌سازی چگونه قابل جبران است؟ چقدر می‌توان این جامعه نحیف را مچاله کرد؟ فعالیت‌های شبانه‌روزی چندماهه یک گروه هنرمند ِ شکست‌خورده را کدام بنگاهی بیمه می‌کند؟ بسیاری از این آثار تنها با یک نگاه چندثانیه‌ای رد شده‌اند. نگاهی خبره و آگاه که با چند ثانیه وقت می‌تواند قضاوت کند ایده بنیادین اثر قابل‌پذیرش است و یا خیر. نگاهی که می‌توانست در ابتدای پروسه کار به طراح بگوید که نه از این مسیر نرو؛ اما بنا به قانون فراخوان چنین تماس و گفتگویی تقلب محسوب می‌شود و داوران نباید نقشی در هدایت مسیر طراحی بر عهده داشته باشند.
حالا بگذارید برای دومین بار در طول این متن، چشم‌اندازی را تصور کنیم که همه این معایب برطرف شده است. به‌اختصار یعنی کارفرما کاملاً توانسته نیازهای خود را توضیح دهد و پروژه‌های نهایی مطلوب اوست؛ یعنی داوران توانسته‌اند با صرف زمان کافی آثار را درک کنند و شرکت‌کنندگان نیز دارای این مزیت هستند که پروژه‌هایی بدون ریسک پذیرش را طراحی کنند. آیا راهکاری وجود دارد که همه این مزایا در کنار یکدیگر قابلیت تحقق پیدا کند؟ هم‌آفرینی راهکاری برای همین موضوع است. به زبان ساده می‌توان چنین توصیف کرد که کارفرما نیازهای خود را با جمعی از داوران خبره در میان می‌گذارد. آن‌ها با مذاکره و بسط موضوعات، نیازهای کارفرما را تدقیق می‌کنند. در گام بعد فراخوانی از طراحان برای حضور صورت می‌پذیرد که می‌تواند عطف به سوابق یا مصاحبه با آن‌ها باشد. در این گرد هم آمدن، شبکه مسائل با طراحان مطرح می‌شود و از آنان خواسته می‌شود ایده‌های متعددی را به‌صورت کاملاً محدود و اولیه طرح کنند. این ایده‌ها در حضور کارفرما مورد داوری قرار می‌گیرد و ایده‌های برگزیده و قابل توسعه به‌عنوان دستمایه قرارداد، میان طراحان شرکت‌کننده و کارفرما صورت‌بندی می‌شود. در این مدل، کارفرما در یک مسیر طولی همراه با اتودهای متعدد، تحقق پروژه‌اش را مشاهده می‌کند؛ یعنی همان آرزویی که همه دفاتر طراحی مجبورند با اکراه آن را محقق کنند و منجر به تنش‌های مالی میان دو طرف می‌گردد. داوران این بخت را دارند تا هم با خواسته‌های کارفرما تفاهم کامل‌تری داشته باشند و هم آنکه در طول مسیر خلق یک ایده آن را قضاوت، پایش و حتی هدایت کنند. طراحان نیز زمان و هزینه بسیار قلیلی را در حد پرداخت ایده اولیه صرف کرده‌اند که می‌تواند منجر به یک سفارش مستقیم بشود؛ یعنی همان نقطه آرمانی که در ابتدای سخن گفته شد.
مزیت‌های بسیار دیگری نیز در این رویکرد وجود دارد. به سبب علنی بودن و شفاف بودن کارگاه‌های دورهمی، ارائه‌های عمومی و حضور کارفرما، داوران، شرکت‌کنندگان و حتی رسانه‌ها، دیگر بیم سرقت‌های هنری و کابوس پاکت‌های دربسته‌ای که به دفاتر کارفرما تقدیم می‌شد و هرگز به‌جایی نمی‌رسید وجود ندارد. تنوع راه‌حل‌ها از سوی شرکت‌کنندگان ریسک موفقیت محسوب نمی‌شود و این اجازه را دارند تا با آلترناتیوهای متعدد دست به بلندپروازی بزنند. کارفرما در میان انبوه ایده‌های اولیه می‌تواند زوایای جدیدی از ظرفیت‌های پروژه‌اش را دریابد و مسیر بهینه‌تری را انتخاب کند. امکان تلفیق دو یا چند ایده که یک فانتزی کارفرمایانه تمام‌عیار است به سبب حضور خود طراحان و با تقاضای کارفرما و هدایت داوران وجود دارد. داوران این بخت را می‌یابند که با طرح ایده‌های طراحانه خودشان تبدیل به شرکای کاری طراحان شوند و از آن‌سوی میز به این‌سوی میز بیایند بدون اینکه شفافیت کامل فضای همکاری، اجازه بازی دوجانبه را به آن‌ها بدهد.
تجربه برگزاری دوره‌های هم‌آفرینی هنر عمومی و هنر شهری که امروزه در شهرهای متعدد ایران ازجمله مشهد، شاهرود، چابهار، تربت‌حیدریه، سبزوار، اصفهان و غیره در حال بروز و ظهور است نوید جریانی را می‌دهد که با توزیع‌پذیری بالا می‌تواند در قالب یک استارتاپ هنری، با کاهش هزینه‌ها و فشرده‌سازی زمان-مکانی، فرآیند را به رویداد تبدیل کند. ازاین‌رو، رویداد هم‌آفرینی هنر عمومی را باید یک تجربه از تخصصی سازی و اختصاصی سازی رویدادهای کارآفرینی قلمداد کرد که سفارش و طرح را به‌موازات هم ایجاد می‌کند و طول مسیری یکسان برای کارفرما، داور و طراح وضع می‌کند که این همسویی، به طرزی پیشگیرانه، صورت‌مسئله‌های ابتدایی سخن را رفع می‌کند. اتفاقی که می‌تواند در میان انبوهی از ناروایی‌ها، شکست‌ها، تقلب‌ها و ناامیدی‌ها، مجرایی تازه رو به هوای تازه طراحی باشد.

.

منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۳۶، اسفند ماه ۱۳۹۶ ، حرفه ، صفحه ۷

به قلم: محسن اکبرزاده

.

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.