… با اطمینان کامل، فریاد می‌زنیم که «هرکه می‌گوید ما معماری معاصر نداریم، کاملاً در اشتباه است». در حقیقت، تاریخ ادوار مختلف ایران، این را نشان می‌دهد. با استناد به مدارک و سخنانی که در این گفت‌وگو مطرح خواهم کرد، صحت این ادعا را به اثبات خواهم رساند….


منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۱۸، نیمه اول خرداد ماه ۱۳۹۶ ، دریچه ، صفحه ۴

به قلم: مهرنوش سهیلی‌راد


«امروزه در ایران معتقدیم معماری اگرنه هنر خالص، ترکیبی از علم و هنر است؛ البته اگر آن را فقط «ساختمان» ندانیم. به‌اختصار، معماری را می‌توان هیئت یگانه‌ای از هنر و علم تلقی کرد؛ بنابراین، به سبب «هنر» بودن، لزوماً با فلسفه و جهان‌بینی سروکار دارد، چراکه هنر یعنی شناخت واقعیت با اتکا بر تجربه، با زمینه فلسفی و تأکید بر کیفیت.» ( از کتاب هوای تازه در مبانی نظری معماری و شهر؛ تألیف نگار جوکار، جلال‌الدین بهروزی و بهروز مرباغی)

بهروز مرباغی، دانش‌آموخته رشته معماری در دانشگاه شهید بهشتی است که با توجه به ذوق و ذهن کنجکاو خود سالیان متمادی ضمن تدریس، میراث تاریخ معماری را در کنار حقایق شهر برای دستیابی به زندگی باکیفیت دنبال می‌کند. او که مقالات و سمینارهای بسیاری در خصوص امور شهر و معماری به انجام رسانیده، تألیف دو کتاب با عنوان «بن‌مایه‌های نوین در معماری بوشهر» و «هوای تازه در مبانی نظری معماری و شهر» را نیز در کارنامه خود دارد. او معتقد است که معماری، زاده هویت و مناسبات اجتماعی است و به همین دلیل با نقد وضعیت فعلی معماری، همواره برای روشن کردن مشکلات و حل آن‌ها تلاش نموده است.
بهروز مرباغی از اعضای فعال انجمن مفاخر معماری ایران است که با ریاست علیرضا قهاری به حیات خود ادامه می‌دهد. این انجمن‌ دارای بیش از دوازده سال فعالیت مفید بوده و هر هفته نشستی را با معماران برگزار می‌کند. کمک به تأسیس چندین موسسه مطالعاتی اعم از موسسه تهران کلان‌شهر، موسسه سازه‌های آشوری، جهان باغ ایرانیان، میراث مشترک و… ازجمله فعالیت‌های این انجمن است. لازم است که یادآوری شود در ابتدای شکل‌گیری، هیئت‌امنای این انجمن متشکل بود از معماران صاحب‌نامی همچون ایرج کلانتری، بهشتی، میرعمادی، کاتوزیان و بسیاری دیگر، که همین امر نقطه شروعی برای آغاز بحث ما شد.

«یک‌صد معمار، یک‌صد انتخاب»؛
لطفاً از نشست‌هایی که تحت پوشش انجمن مفاخر با عنوان «یک‌صد معمار، یک‌صد انتخاب» برگزارشده، بفرمایید.
همان‌طور که اشاره فرمودید، گروه‌های داخل انجمن مقدمات برگزاری یکسری نشست‌ها را به‌صورت هفتگی فراهم می‌کنند. یکی از این سری نشست‌ها، تحت عنوان یک‌صد معمار، یک‌صد انتخاب به‌منظور دستیابی به فهم عمیقی از داشته‌های معماری در عصر حاضر برای معرفی به دانشجویان شکل گرفت. امری که امروزه، به‌خصوص در دانشگاه‌ها با آن مواجه هستیم، انکار وجود چیزی با عنوان «معماری معاصر» از سوی اساتید دانشگاهی است. برخی این حرف را با استناد به سخن استاد پیرنیا که از قاجار تا این زمان را به‌طور کل دارای معماری نمی‌دانست، بسط می‌دهند یا با تکیه به نظر مهندس بهشتی که از دهه چهل به بعد (پس از اصلاحات ارضی) را با یک معماری مخدوش به تصویر می‌کشد، عنوان می‌کنند. البته برخی هم پیرو نظر آقای حائری که معماری را دچار آلزایمر می‌داند، کلاً اثری را برای عصر معماری معاصر به رسمیت نمی‌شناسند. ما باعقیده بر وجود معماری معاصر در ایران، سعی در ایجاد بده بستان‌های فرهنگی و تخصصی در معماری داشتیم تا این امر را به اثبات برسانیم که با دعوت ده معمار شناخته‌شده در هر جلسه و معرفی یک اثر توسط هریک از آنان -منوط به آنکه تکراری نبوده و خود، صاحب آن اثر نباشند، ضمن اینکه نمونه موردی، عمری بالای شصت سال داشته باشد- محقق شد. پس از برگزاری دوازده نشست، مجموعاً نودوچهار اثر معرفی شد. البته از حضور دوستان معماری که مقیم ایران نیستند هم برای غنا دادن و اعتباربخشی به این گردهمایی‌ها نیز بهره‌مند شدیم؛ مانند نادر اردلان، کامران دیبا، مینا معرفت که به‌واقع گنجینه بزرگی از تاریخ معماری ایران محسوب می‌شوند، شهریار ایزدی و فؤاد رفیعی (البته این حضور با نمایش ویدئوهایی که با اسکایپ تهیه‌شده بود، میسر گشت). از یکجایی به بعد تصمیم گرفتیم مهمان‌هایی هم از حوزه‌های دیگر مانند هنر و سینما دعوت کنیم تا به کمک آن‌ها گسترش معماری و تطبیق آن با هنرهای دیگر را نیز تسهیل ببخشیم.
مجموع تمام اطلاعات، گردآوری ‌شده و در دو نسخه کتاب توسط انجمن مفاخر معماری ایران به‌عنوان مرجع بسیار ارزشمندی برای همگان در دست انتشار می‌باشد. حسن دیگری که این ماجرا داشته، طنینی بوده که ازلحاظ اجتماعی در شهرهای دیگر ایجاد کرده که در جنبشی نو، شروع به دقیق شدن در آثار محیط اطراف خود کرده‌اند. کما اینکه آثار معرفی‌شده در اینجا محدود به تهران نبوده و چندین نمونه از شهرهای دیگر نیز موردبررسی قرارگرفته‌اند.

وی در پاسخ به این سؤال که آیا معمارهای دعوت‌شده، محدود به سلیقه شخصی یا همسویی فکر آن‌ها با مدعوین، تفکیک نشده‌اند خاطرنشان کرد:
« ما اهل شعار نبوده و اهل عمل هستیم؛ با نگاهی گذرا به لیست سخنرانان و آثار معرفی‌شده متوجه خواهید شد که چنین نبوده و انتخاب‌ها محدود به طیف خاصی نیستند، ضمن اینکه حتی وابستگی به سن خاصی هم مطرح نبوده است.»

برای تخمین میزان ثمربخشی و فراگیر بودن این نشست‌ها لازم بود که بدانیم مخاطبان از چه قشری بودند و حتی استقبال از آن چطور صورت پذیرفته؛ مرباغی در این رابطه می‌گوید:
«همان‌طور که حاضرین ملاحظه کردند و عکس‌های تهیه‌شده هم این را تائید می‌کند، جلسات در باغ‌موزه قصر برپا می‌شد و تمامی سالن‌ها حتی خارج از ظرفیت پذیرش، مملو از جمعیت دانشجویان و حتی کارکشته‌های باتجربه در حوزه معماری نیز بوده است. چراکه ملاک عمل و مبانی که در نظر گرفته بودیم، بر اساس نق زدن نبود و با ایجاد فضای مثبت ازآنچه داریم، سعی داشتیم تا این فرهنگ را تقویت کرده و جرئت دفاع و نقد مفید از اثری غیر از آثار خود را نهادینه سازیم، بدون اینکه تعارف را چاشنی کارکنیم.نهایتاً با اطمینان کامل، فریاد می‌زنیم که هرکه می‌گوید ما معماری معاصر نداریم، کاملاً در اشتباه است. در حقیقت، تاریخ ادوار مختلف ایران، این را نشان می‌دهد. با استناد به مدارک و سخنانی که در ادامه مطرح خواهم کرد، صحت این ادعا را به اثبات خواهم رساند. همچنان که ما به دنبال این قضیه شروع به جمع‌آوری اطلاعات تطبیقی برای درج در مقدمه این کتاب کرده و حق مطلب را ادا کرده‌ایم.
مثلاً در اوایل دهه سوم قرن بیستم، کانستراکتیویزم در معماری جهان به‌عنوان مکتب مهمی مطرح شد که آثار درخور توجهی را همراه خود به ارمغان آورد. که در ایران -با تأخیری حدود بیست سال- همین سبک توسط افرادی همچون گیورکیان، وارطان و … در همان عصر اجرا می‌شده. در ادامه که به پست‌مدرن اروپا می‌رسیم، رابرت ونتوری، آلدوروسی، آراته و… در حدود سال‌های ۱۹۶۰ تا ۶۶ مانیفستی را اعلام کردند و ما مقارن با این زمان، حدود سال ۱۳۵۰ همین معماری را در ایران مشاهده کرده‌ایم. البته زمانی که انشعاب‌های این دوره مانند نئوکلاسیک و …که مطرح می‌شود، ما درگیر مسائل داخلی کشور بودیم اما بعدها به آن دست پیدا کرده‌ایم.
با استناد به کتاب میراث‌های معماری مدرن آقای مختاری، بیان می‌کنم که بالغ‌ بر ۲۳۰۰ اثر معماری در تهران شناسایی‌شده و تعدادی به ثبت رسیده که ۲۰۰۰ مورد آن، مربوط به زمان معاصر است. این عدد بسیار بالا و قابل‌توجهی است که نباید انکار کرد و باید آن را ارج نهاد. چندی پیش به مطلبی برخوردم ؛ در ترجمه‌ای که از گفتگو با سرمعمار شهر مونیخ (الیزابت مرک) تهیه‌کرده‌ام، بیان‌شده: در شهر ما تنها پنج یا شش اثر می‌توان یافت که دارای ارزش تاریخی باشند، مابقی همه ساختمان هستند، نه معماری؛ بنابراین، درست است که در برخی گوشه‌ها کاستی داشته‌ایم، اما بی‌انصافی است که بخواهیم معماری عصر خود را انکار کنیم.»

در ادامه از ایشان خواستم با توجه به تعدد فعالیت در حوزه شهری، به موضوعی اشاره کند که اغلب در شهر موردنقد وی قرارگرفته است:
« یکی از زیباترین پروژه‌های شهری که تابه‌حال انجام داده و هنوز هم درگیر آن هستم، مرکز تاریخی شهر سمنان است. نکته‌ای که همیشه برای ما پررنگ بوده و در اولویت می‌باشد، تعریف چشم‌انداز برای هر طرح است و این دقیقاً مشکلی است که در بسیاری جاها حتی شهرداری‌ها هم فقدان آن احساس می‌شود که نتایج مخرب آن را در سطوح مختلف، به‌وفور دیده‌ایم.
به‌عنوان نمونه، در مورد تدوین طرح تفصیلی شهری مانند سمنان باید در ابتدا بدانیم که قرار است برای مثلاً سی سال آینده آن، افق برنامه شهر، مخاطبان فرهنگی و حتی سلیقه‌های زیبایی شناسانه چه باشد؟ با مطالعات بسیار موشکافانه و دقیقی که صرف کردم، متوجه شدم استخر و باغ‌های بسیار متراکمی در آن وجود دارد که در طرح جامع شهری گویی هیچ‌گاه دیده نشده اند. درصورتی‌که همین باغ‌ها و استخرهای آبیاری‌شان پتانسیل بسیار بالایی داشته که کیفیت زندگی مطلوبی به آن می بخشد. در صورتیکه سال‌هاست با قوانین قدیمی اداره می‌شوند. به نظر من بیشترین قصور از سوی معماران و شهرسازان است که شاید سعی نکردند طرحی ارائه کنند که حاصل برآیند ذینفعان و ذی‌نفوذان در شهر باشد. مشخص است که چشم‌انداز مشخصی برای یک چنین شهری که حتی می‌تواند پایتخت ذخیره در کشور باشد دیده نشده و حتی سوای مناطق خشکش که با فاصله کمی به مناطق کوهستانی مانند شهمیرزاد می‌رسد و یا حتی ده‌هایی در اطراف دارد که مانند اقمار این منظومه هستند می‌توان با تزریق رفاه شهرنشینی در آن‌ها، با حفظ سبک زندگی، جمعیت را متمرکز کرده و حتی افزایش داد که متأسفانه مورد رصد واقع نشده‌اند. جمعیت با خود سرمایه و سرمایه با خود تکنولوژی و کار می‌آورد که تمام این‌ها منوط به برنامه‌ریزی‌های کلان است.
شهرها را نباید به‌صورت ساختمان دید و اساساً باید ادبیات شهرسازی آن‌ها را غنا ببخشیم. محک تجربه کافی، امری است که در حال حاضر در کمیسیون ماده ۱۰۰ (که تشخیص عدم مغایرت در مورد طرح‌های ناصحیح را بر عهده دارد) که از شلوغ‌ترین کمیسیون‌های شهری نیز هست، به‌وفور مشاهده می‌کنیم.
واضح است که تبعات این تصمیم‌ها و عملکردهای نادرست، درنهایت گریبان مردم را می‌گیرد و بیشتر از همه آن‌ها را متضرر می‌کند ولی این هم دور از انصاف است اگر تمام اشتباهات را به طراحان و شهرسازان حواله کنیم».

اما فکر نمی‌کنید که بستر فراهم‌شده برای تخلف و دور زدن قوانین هم به این روند سرعت بخشیده و حتی به بیانی دیگر، خود دعوت به استقبال و تشدید این استعداد کاذب داشته است؟
«به عقیده من، شهرداری هرچقدر هم که ضوابط ناکارآمد و دست و پاگیر تدوین کند و یا در قسمتی قصوری از خود سردهد، اگر معمار و شهرساز بر اصل خود پایبند بوده و در مقابل خواسته‌های غیراصولی مقاومت نشان دهد، ثابت می‌شود که اگر پروژه‌ای غیراصولی پیش رفت، لااقل معمار آن را امضا نکرده و تنها به خواست کارفرما عملی شده و با استدلال، روی نگرش و خطی که کشیده بایستد. من شهر را موجود زنده‌ای می‌دانم که نیاز به نگرش مدرن دارد، زیرا در این نگرش، تردید حاکم بوده و هیچ‌چیز مطلقی وجود ندارد ضمن اینکه همگی در تضاد و تقابل با یکدیگرند.
حال باید برای ایستادن در مقابل این تناقض‌ها ذینفعان و ذی‌نفوذان شناسایی شوند. دانش شما (معمار یا شهرساز) به‌عنوان یک کاتالیزور میان این دو چه نقشی می‌تواند ایفا کند؟ گاهی هرکدام از این موارد بر دیگری غالب می‌شود اما این مهارت طراح است که از سایرین پیشی بگیرد که این با ارائه طرح درست، مقدور است. برای مثال، پروژه‌های کامران دیبا را می‌بینیم که پس از گذشت سال‌ها حتی باوجود تغییر رژیم حاکم، نه‌تنها کاربری‌شان پابرجاست بلکه نامشان هم تغییر نکرده و این دقیقاً نشان‌دهنده یک معماری صحیح است که توسط وی صورت گرفته. حتی مجموعه مسکونی اکباتان را می‌بینیم که نه چیزی به آن اضافه و نه از آن کم شده، بااین‌حال هنوز باکیفیت اولیه کار می‌کند و چندین سال بعد هم قطعاً همین‌طور می‌ماند. تمام این‌ها نشان از دانشی دارد که با نگرشی کلان به ثمر رسیده و نسبت به رشد جمعیت و چشم‌انداز چندساله، حقیر طراحی نکرده است. اگر طرح افقی منطقی داشته باشد، ضمن اینکه ماندگار می‌ماند حتی می‌تواند به کارفرما هم تحمیل‌شده و او را متقاعد کند.
شهری مثل تهران درگیر بی‌قانونی‌هایی شده که کنترل و هدایت آن را بسیار دشوار ساخته است. مثلا همین طرح تفصیلی تهران که چند سالی است از تصویبش می‌گذرد، ازبس‌ درگیر ایرادهای وارده شده، شهرداری هم ناگزیر تصمیم به ادامه روند خود در این میان را ترجیح داده است. تهران شهری سیاسی است که در بسیاری موارد، حرف‌های امثال ما شعاری بیش به نظر نمی‌رسد و نمی‌توان کاری از پیش برد. همان‌طور که شاهد قد برافراشتن ساختمان‌هایی با تراکم بالا در بافت تاریخی شهر هستیم که نه‌تنها فاقد جنبه‌های زیبایی شناسانه است، بلکه برای زیست شهر و مالکان آن بسیار هم مخرب است. بخاطر دارم چندی پیش در نشستی که با دوستان شهرساز داشتیم، صحبت از افتتاح بخشِ فضای سبز میدان ونک شد. بعد از آن همه مدت تأخیر در رونمایی، بی تردید همه منتظر یک طراحی خاص بودیم و به بیانی دیگر فکر می کردیم فیل هوا کرده باشند. اما متاسفانه با یک فضای گل و بلبلِ تکراری روبرو شدیم. آن روز یکی از حاضرین حرف جالبی زد و گفت: « باز هم، از روستا آمدگانِ شهرناشناس»؛ این یعنی ما معماری را سنتی می دانیم که تنها المان های روستانشینی را از آن اقتباس کرده باشیم، درصورتی که اصلا چنین نیست.
خودِ من انسانی هستم که به تعلقات تاریخی احترام می‌گذارم اما گذشته گرا نیستم و معتقدم اگر کسی فرزند راستین معماری کشور است باید باشکوه‌تر از قبل بسازد نه حقیرتر؛ تمام این‌ها ملزم به حذف بی‌اعتمادی نسبت به معماران ماست که بستر فرهنگی برای خلق اثر را مقابل خود نمی‌بینند. آن زمان است که می‌توانند خالق آثاری فاخر بوده و خود را میراث دار این معماری باشکوه دانسته و مبانی ماندگاری را در اختیار تاریخ آیندگان قرار دهند.
باید به‌جایی برسیم که بجای آسفالت کردن زمین‌ها برای رسیدن به معماری پایدار، درک کنیم که همان زمین خود انرژی پایدار است که آن را خفه کرده‌ایم و ریه‌های تنفسی را با آن‌ها مصدوم کرده‌ایم. هنوز هم وقتی سخن از معماری سنتی می‌شود، آن را با معماری روستا اشتباه می‌گیریم و بلافاصله حوض و فواره را میان انبوه آجرکاری‌ها قرار می‌دهیم. باید چیزهایی در بستر داشته باشیم که نشان دهد این شهر صنعتی است یا مثلا دانشگاهی…وقت بگذاریم شهر و نیازهایش را بشناسیم تا تفاوت میان آن با روستا را درک کنیم.»

.

.

منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۱۸، نیمه اول خرداد ماه ۱۳۹۶ ، دریچه ، صفحه ۴

به قلم: مهرنوش سهیلی‌راد

.

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.