به عقیده گدار: «معماری آشوری پایه معماری بین‌النهرین بوده که وارثش حکومت ساسانی است»؛ بنابراین تحلیل‌گران باستانی یک جریان پیوسته را ترسیم می‌کنند تا آنجاکه معماری اسلامی می‌آید. فرصتی دست داد که به سراغ کارلین عیشو نژادیان، از معماران سرشناس آشوری رفته و مسائل روز را از زبان او بازگو کنیم.


منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۲۶ ، نیمه اول مهر ماه ۱۳۹۶ ، دریچه، صفحه ۵

به قلم: مهرنوش سهیلی‌راد


از دغدغه‌هایی که ذهنتان را در مورد شهر درگیر کرده بگویید.
گستردگی مشکلات تهران از شهر فراتر رفته و حتی حومه را هم درگیر کرده؛ زمانی بنا به خواست یکسری افرادِ در مسند کار، قرار شد شهرک‌های اقماری در حاشیه تهران به وجود بیایند که این بسیار مرا خوشحال کرد، اما متأسفانه پس از نظارت‌هایی که به‌صورت مستقیم با چند پروژه از این باب داشتم، متوجه نقصان در اجرا و حتی بزرگ‌تر شدن معضلی شدم که به بهانه‌ی رفع آن، اقدام به چنین اقدامی شده بود.
از این گذشته، کافی است قدمی درگذرهای تهران بزنید تا با رؤیت تعدد در انواع ارتفاعات ساختمان‌ها، دقیقاً منحنی تأمین بودجه یا بی‌پولی شهرداری را ببینید. امری که گویا جز تراکم فروشی، راه‌حلی نداشته است. من معتقدم که همه این‌ها را هم نباید به گردن مسئولین انداخت، درست است که قسمت اعظمی ازآنچه می‌بینیم نتیجه تفکرات آنان در اعمال سلایق یا منافع است، اما در مقیاس خردتر، مردم و به‌صورت تخصصی‌تر، معماران و شهر سازان هم مقصرند. معلوم است که با نوشتن، چیزی حل نمی‌شود؛ باید کمی از پیله خودمان بیرون بیاییم و اگر لازم شد، مبارزه کنیم. تشکیل «NGO»ها می‌تواند در راهگشا باشد. همین‌که بتوانیم جلسات و نشست‌هایی را برپا کنیم تا نظرات مختلف را شنیده و دادوستد در مورد ماحصل تجربیات یکدیگر داشته باشیم، مهم است.
معماری تک بنا هم موضوع دیگری است که بسیار درگیر بی‌هویتی شده؛ وقتی در مورد آن‌ها فکر می‌کنم، دقیقاً استودیوهای فیلم‌برداری برایم تداعی می‌شود که دکور آن‌ها در مقابل چشمانمان است. دریغ ازآنچه پشت‌صحنه اتفاق میفتد؛ بی‌تفاوت گذشتن از پلان‌های طرح و تعریف روابط در آن‌ها چیزی نیست که به‌راحتی بتوانیم از آن چشم‌پوشی کنیم. معماری اسلامی یا همان معماری غربی دقیقاً همین روابط، هندسه‌ها و مفاهیم هستند. نادیده نمی‌گیرم محدودیت‌هایی که ممکن است در کار درگیرش شده باشند، اما من به‌شخصه با چنین چیزهایی مبارزه می‌کنم.

فکر می‌کنید با شرایطی که در حال حاضر اتفاق افتاده، می‌توانیم واژه‌نامه معماری مختص به عصر حیاتمان داشته باشیم؟
به نظرم چنین اتفاقی دور از ذهن نیست، اما لازم است این چند دستگی‌ها را کنار گذاشته و مکاتب غربی را کنار بگذاریم. حتی هر معمار یا شهرساز می‌تواند مکتب خاص خودش را داشته باشد؛ تفکراتی که هرکس با اصول خاصی، برای خودش ساخته و در چارچوب آن عمل می‌کند. برای شروع، نیاز است که مکاتب ایرانی را شناخته و سپس علل انقراض یا گم‌شدن آن را بیابیم. من این مرمت در افکار را نه به‌عنوان یک آشوری، بلکه به‌عنوان یک ایرانی گوشزد می‌کنم.
اخیراً باب شده، سلیقه امروزی را به تجمل‌گرایی افراطی نسبت می‌دهند که اصلاً چنین چیزی نیست. مگر به‌جز این است که ما اوج تزئینات را در عصر صفوی داشته‌ایم؟ کاشی‌کاری‌ها، کاربندی‌ها، آینه‌کاری‌ها و … همه تمثیل نقش‌های هندسی و به بیانی دیگر گرافیک بوده‌اند که هنر آن دوران را نشان داده‌اند. در مقابل، در همان دوره تندیس گرایی، تصویرپردازی و مجسمه‌سازی را در معماری غرب می‌دیدیم. می‌خواهم بگویم هر سیستم زندگی، روش و سبک خود را دارد. همان‌طور که مبانی سبک زندگی یک تهرانی با کسی که در شیراز زندگی می‌کند متفاوت است، در مقیاس بزرگ‌تر هم این موضوع نمود پیدا می‌کند. حتماً واژه‌ای که امروزه با عنوان «maal» در میان مردم باب شده را شنیده‌اید. ریشه این عنوان، دقیقاً از بازارهای سنتی ما با کاربری‌های متنوعی است که در خود جای‌داده‌اند. مثلاً مساجد، غذاخوری‌ها، مراکز خرید و تفریح که در یک سطح هم‌تراز با زمین و محور خطی جای گرفته بودند، حالا به ارتفاع رفته و نام جدیدی پیداکرده‌اند، کاروانسرا به هتل و مجموعه‌های فرهنگی به گالری و غیره تغییر نام داده‌اند.
معماری بوشهر هم که مهندس «مرباغی» روی آن مطالعات بسیاری داشته و کتاب مفیدی هم به تألیف درآورده، بسیار خواندنی است، جالب است بدانید در این کتاب ثابت می‌شود که اصول اولیه معماری فرانسه، برگرفته از معماری بوشهر است که در یک رفت‌وبرگشت، به معماری فرانسه تغییر نام داده و با یکسری واژه‌های جدید به سمت ما و جهانیان بازگشته است. همین اتفاق در صنعت مصالح هم هست؛ سنگ‌های ایرانی که ایتالیا آن‌ها را برش‌های خاصی داده و باقیمت‌های نجومی وارد کشورمان می‌شود. لازم است که داشته‌هایمان را بشناسیم و بدانیم که نیازی به بازتعریف مجدد ندارند. همین آگاهی بخشی به مردم در این زمینه، وظیفه معماران است که باید نمود آن را در کارها و مقالاتشان به نمایش بگذارند.
کار معماران، یک کار چندبعدی است که شامل مهندسی، هنر، جامعه‌شناسی، روانشناسی و بسیاری دیگر است که لازمه‌ی پیشرفت در آن، شناخت نسبی به تمام حرفه‌هاست. در قدیم، همان معماری که خانه مسکونی طراحی می‌کرد، بیمارستان و فرودگاه هم می‌ساخت، حتی سرویس‌های بهداشتی در امکان عمومی، همه با یکدیگر تفاوت داشتند. این نشانی از اشراف همه‌جانبه معماران به امور طراحی و ساخت، به اقتضای دوران بوده است. چیزی که امروزه به‌وفور شاهدش هستیم این است که یک طراح بسیار هنرمند و باذوق، طرحی را می‌دهد که اصلاً جنبه اجرایی را ندیده است. همین حل نکردن چنین دیدگاهی باعث می‌شود محصول نهایی، تفاوت عمده‌ای با طرح اولیه داشته باشد. کاری که خودم همیشه به‌صورت موازی پیش می‌برم.

این نقصان آگاهی و تسلط از کجا ریشه یافته‌اند؟
اول از نحوه پذیرش و گزینش دانشجویان در رشته معماری است که امروزه در دانشگاه‌ها و فارغ از حساسیت‌های گذشته انجام می‌پذیرد. به نظرم اگر برنامه جهت تطبیق مسیر دانشجویان، مشاوران و صنعت داده شود، قسمت عمده‌ای از این پرو خالی‌ها رفع می‌گردد. شما کمپانی «جنرال موتورز» را در نظر بگیرید؛ آن‌ها برای رشته‌هایی که لازم دارند، بودجه‌ای به دانشگاه‌ها اختصاص می‌دهند. پروژه‌هایی را واقعی انتخاب می‌کنند و تمام هزینه‌های تحقیق و اجرا روی آن را متقبل می‌شوند. به‌نوعی «مسابقه رایگان»! در پایان هم تعدادی از این دانشجویان جذب مجموعه برای ادامه همکاری می‌شوند.
کماکان که می‌بینیم دانشجویان با مقطع دکتری هم همه‌چیز را فرضی بلد هستند و رؤیاپردازی می‌کنند؛ چون در واقعیت، تجربه عملی نداشته‌اند.

پس هدف از برگزاری مسابقات را در چه چیزی می‌بینید؟
شاید نوعی ایده یابی باشد؛ ایده‌های نو را استعلام می‌کنند و از آن‌ها برای پروژه‌های خود الهام می‌گیرند. همان‌طور که شاهدیم اغلب معماران صاحب‌نام، در این مسابقات حضور نمی‌یابند، چون نه اعتبار خاصی دارد و نه قرار است که ساخته شود. مگر اینکه شرکت‌کنندگان را محدود کنند؛ مانند سردر دانشگاه صنعتی؛ چند معمار را دعوت کنیم و طرح را به آنان بسپاریم. البته که ذات مسابقه برای بالا بردن مهارت دانشجویان و فارغ‌التحصیلان تازه‌کار، بسیار کاربردی است، ولی باید استاندارد و قوانین مختص به خود را هم داشته باشند. مهم‌ترین اصل در کانسپت یک طرح، آگاهی و در نظر گرفتن خصوصیات کاربر آن فضاست. متأسفانه بسیار می‌شنویم که می‌گویند کار معماران، سلیقه‌ای است و بدون برهان کار می‌کنند. همین‌جا می‌گویم: معماری سلیقه‌ای نیست؛ که اگر بود، به‌راحتی می‌توانستند آن را از میان رشته‌های دانشگاهی حذف کنند. ما سلایق را جمع می‌کنیم و تبدیل به یک معماری می‌کنیم؛ یعنی جهت علمی به آن ایده اولیه می‌دهیم. مثلاً همین موضوع وقتی به طراحی داخلی می‌رسد، دیگر به مقوله سبک وارد شده و تخصص خودش را می‌طلبد.

از فعالیت در کمیته تخصصی مساجد بگویید؛ چطور شما به‌عنوان فردی که کاربر این فضا نبوده، چندین مسجد هم طراحی کرده‌اید؟
در کشور اسلامی زندگی می‌کنیم که مساجد جزو نشانه‌های اصلی آن هستند، پس باید به آن‌ها توجه خاصی معطوف شود؛ از ضوابط و استانداردها گرفته تا موقعیت مکانی و حتی متراژ زمین. بااینکه جزو اقلیت‌های دینی در ایران هستم، اما نه شرقی فکر می‌کنم و نه غربی؛ حتی با تفکر آشوری به‌صورت صرف هم پیش نمی‌روم، چون معتقدم کاری که من محول شده باید جدا از دلخواه جهت فکری خاص و سلیقه شخصی‌ام باشد. درواقع معتقدم که روابط و تعریف فضاها در معماری سنتی ایرانی بسیار سلامت بوده و باید روی آن‌ها فکر کرد. زمانی که برای اولین بار در مورد این‌گونه پروژه‌ها به من درخواست همکاری شد، من از مسائل شرعی تا حدودی آگاهی داشتم، اما به‌صورت زیرساختی تر آن را مطالعه کردم و نسبت به خیلی از سازنده‌های مسلمان، آگاهی و احاطه بیشتری به این موضوع دارم. البته در مقابل، داریم نمونه کلیساهایی که یک مسلمان طراحی کرده و خیلی بهتر از یک مسیحی زیروبم آن را درآورده؛ این بدین سبب است که اگر چنین کارهایی به افراد همان ادیان محول شوند، با توجه به‌ پیش‌زمینه‌ای که طراح از ماهیت آن دارد، به داشته‌های خود بسنده کرده و احتمالاً طرح‌های تکراری یا شبیه به نمونه‌های قبلی می‌سازد. در مورد طراحی مساجد لازم نیست که از بوم بیفتیم؛ عیناً کپی کنیم یا کلاً حجم نویی بسازیم که به چشم هر مذهبی حتی شیعه هم که خورد، به مخیله‌اش هم نگنجد که این ممکن است مسجد باشد. یکسری مؤلفه‌های اصلی وجود دارند که نمی‌توان و نباید آن‌ها را از ساختار مساجد نوین حذف کرد؛ چون آن‌ها شناسه‌های آن کاربری هستند و به‌نوعی نماد شهری محسوب می‌شوند. مثلاً گنبد که مختص مسجد نیست، می‌تواند حذف شود، اما گلدسته و مناره از اعضای اصلی بدنه مساجدند. درست است که با ورود تکنولوژی‌های پخش صدا، عملکرد محسوسی ندارند، اما همین‌که برای پیدا کردنش در خیابان، با یک‌چشم چرخاندن می‌توانیم آن را از سایر ساختمان‌ها تشخیص دهیم، نشان می‌دهد که همواره کاربری دارد.

با تمام مواردی که ذکر شد، آیا امیدی به عملکرد دوره جدید شهرداری دارید و اصلاً می‌توانید چشم‌اندازی برای آینده شهر با مدیریت نوین آن متصور شوید؟
ببینید من همیشه ارتباطم با شهرداری را حفظ کرده‌ام. منتها یک گسیختی می‌بینم؛ وزارت مسکن باید قوانین را تعریف کند و شهرداری، مجری آن باشد. درحالی‌که به جهت برخی ضعف‌ها و ناهماهنگی‌ها، شاهدیم که شهرداری، خود مشغول به طرح دادن است. فرق است بین مشاور و اجرا. وزارت مسکن موظف است که بر اساس طرح‌های تفصیلی، استاندارد گذرگاه‌ها، کانال‌ها و خیلی موارد دیگر را بدهد که این اتفاق نمی‌افتد؛ یعنی مشخص نیست که متولی کیست؟ وجود افراد با تخصص‌های غیر مرتبط هم به این وضع دامن زده است. اگر از «NGO» ها کمک بگیرند و آن را بشوند، خیلی مسائلی که به نظر پیچیده می‌نماید، به‌راحتی حل می‌شوند. این گروه‌ها معمولاً بدون چشم‌داشت مالی و صرفاً برحسب احساس مسئولیت تشکیل‌شده و راهبرد بسیار مفیدی می‌توانند داشته باشند. شاید به‌حکم مشاورانی برای مدیران باشند که هرچند وقت یک‌بار از کمک آن‌ها کمک فکری بگیرند. البته چنین چیزی از آمال ما نیست؛ در سال‌های گذشته چنین اتفاقی با نظارت شهرداری شکل‌گرفته بود و همان زمان هم شاهد تغییرات بسیار عمده در مسائل زیرساختی بودیم؛ اما زمانی که تازه همه‌چیز در روال عادی مسیر خود را یافته بود، با یک تغییر مدیریت کوچک، همگی از بین رفته و مجدد درگیر نابسامانی‌ها شدیم. هرچند که سال‌ها طول می‌کشد، اما بالاخره از جایی باید شروع کرد، نق زدن که کاری از پیش نمی‌برد.

می‌خواهم از زبان شما بشنوم که آیا معماری، می‌تواند چشم‌انداز فعلی ایران و شهری همچون تهران را تغییر دهد؟
چراکه نه؛ معماری چیزی است که از فقیر و غنی، سیاسی و عامی گرفته تا هر دین و مذهبی فارغ است می‌تواند از تمام این‌ها تأثیر بپذیرد. معماری، زبان مشترک میان نژادهای مختلف است؛ چیزی که با حس انسانی گره‌خورده است و می‌تواند با درگیر کردن احساسات و عواطف مردم، بسیار متفاوت‌تر از یک تابلو و یا اثر نقاشی باشد. معماری در شهر باید بتواند نقاط مکث ایجاد کند، چیزی که وادار شوید از حرکت ایستاده و در آن تأمل‌کنید. مثلاً پارک شفق تهران (اثر کامران دیبا) را در نظر بگیرید. جوری پرسپکتیو را در خود حل کرده که ابتدا و انتهای پارک را حس نمی‌کنید. راه‌های پیاده بسیار خلاقانه و دارای بعد ایجادشده‌اند. مقیاس‌ها بسیار سنجیده و زیبا تعریف‌شده و حق انتخاب برای تردد کاربرش قائل شده است.
در دموکراسی‌های مبتنی بر کسب‌وکار آزاد که همه می‌توانند هر کاری را که دلشان خواست انجام دهند، مطمئناً نمی‌توان توقع نظم در معماری داشت. نیازمند سیاست‌های کلی هستیم که اجازه راه در رو هم به کسی ندهد. نه اینکه اجازه ساخت برای کاربری ندهند و بعدازاینکه سازنده کارش را برخلاف نظر انجام داد به کمیسیون ماده ۱۰۰ ارجاع داده‌شده و با پرداخت جریمه‌ای که هنوز چیزی از سود آن ساخت، برایش کم نکرده، سروته قضیه را هم بیاورد. یا باشد، یا نباشد. البته زمینه این تخلف‌ها از جایی به وجود می‌آید که مردم نیاز خود دیده‌اند. پس در طرح‌های تفصیلی، نیاز مردم را هم در نظر بگیریم.
بزرگ‌ترین آسیبی که دیدیم از جایی شروع شد که محلات و مراکزشان را از بین بردیم؛ محلاتی که تمام نیازهایشان در همان بستر حفظ می‌شد و برخلاف امروز که به‌صورت سریالی حرفه‌های مختلف مد می‌شود و تمام شهر را به‌یک‌باره تبدیل به نمایشگاه ماشین یا شاپینگ‌سنتر می‌کنیم، همه‌چیز ضابطه‌مند بود.

کلام آخر…
معماری نوشتاری و سیبل نقادی نیست؛ مبانی نظری را در کنار فکر تبدیل به معماری کنیم و جای انتقاد، خودمان راه‌حل بدهیم.

 

 

منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۲۶ ، نیمه اول مهر ماه ۱۳۹۶ ، دریچه، صفحه ۵

به قلم:مهرنوش سهیلی‌راد

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته‌نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.