در آغاز این سوگ‌نامه شاید بهتر باشد تجربه‌ای نه‌چندان قدیمی و کهنه را بازگو کنم؛ لمس لحظاتی که حتی اگر بی‌تفاوت‌ترین شهروند این شهر باشیم، بلاشک همگان تجربه‌اش کرده‌ایم و میان خاطرات دیگرمان گم نخواهد شد.


منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۲۴ ، نیمه اول شهریور ماه ۱۳۹۶ ، شهر و منظر ، صفحه ۵

به قلم: پرستو جعفری


در خیابان ولیعصر قدم می‌زنم؛ در بین هیاهو و شلوغی مردمی که گیج‌وگنگ در میان روزمرگی‌ها و دغدغه‌های سیاه‌وسفید خود می‌دوند و به هر جهتی درحرکت‌اند. در حین قدم زدن به نقطه‌ای می‌رسم؛ نقطه‌ای که ناخودآگاه نگاه من و دیگر رهگذران را به‌سوی بالا فرامی‌خواند تا ابهتی دست‌نیافتنی را نظاره‌گر شویم. بعد از رنگ آجری آن در بین خاکستری‌های تکراری شهر، نخستین جذابیتی که مرا مسحور خود می‌کند، ستون‌های سنگی ست که پایه و سرستون حکاکی شده‌ی آن، ابهت و شکوه هخامنشی و تخت جمشید را یادآور می‌شود. ستون‌هایی از جنس اصالتی فراموش‌شده که با اندکی دقت می‌توان متوجه شد، بر فراز آن‌ها اشعاری به نستعلیق حکاکی شده تا زیبایی و جذابیت آن را دوچندان کند. این عمارت، همان «فرهنگستان هنر» است…
قدمی به جلوتر برمی‌دارم. درخشش و تلالو نور خورشید در میان لاجوردی‌های حوض آب که بافرمی دایره‌ای شکل در وسط فضا قرارگرفته، ازنظر هیچ رهگذری پنهان نخواهد ماند. حوض آبی که با حضور خود، افزون بر زیبایی فضا، هوایی دلپذیر را برای «ماندن» کاربران فراهم می‌آورد.
دراین‌بین اما نشاط کاربران، حرف‌های دیگری برای گفتن دارد. آرامش توأم با شادی مردمانی که چه منفرد چه گروهی، بر روی پله‌های سنگی رواق و در زیر سایه‌ی آن آرمیده‌اند؛ گویی در تفاوت فراوانی با رهگذران خیابان است. کاربران رواق، تحت تأثیر فضا، احوال بهتری دارند. احوالی که بی‌شک یادگاری ست از هنرمند خالق آن که شاید در این فضا تکه‌ای از روح و حضور خود را برای مردم شهرش به یادگار گذاشته است.
طراحی این رواق، یاد آورنده‌ی خاطره‌ای فراموش‌نشدنی به نام «حیاط مرکزی» ست. فضایی که در معماری اصیل ایرانی، آن را «قلب» بنا می‌نامیدند و نقش آن شاید در ساده‌ترین بیان، به‌جز ارتباط فضایی، جمع‌کردن اعضای خانه در کنار یکدیگر و همدل کردن آنان بود و حالا رواق هنر، همین نقش را در میانه شهر تهران بازی می‌کند. در میان شهری که مردمانش نیازمند انکارناپذیر فضایی این‌چنینی بوده و هستند و معمار بنا گویی به‌خوبی این نیاز را می‌شناخته است؛ بنابراین آن را همچون آغوشی باز در خیابان شلوغی مثل ولیعصر به یادگار گذاشته تا مردم در هر ساعتی از شبانه‌روز، در آن قدم نهاده و لحظاتی را در آن سپری کنند؛ خستگی‌ها و دغدغه‌های خود را به فراموشی سپرده و برای روزمرگی جدید آماده شوند. رواقی که از کودکان شهر گرفته تا دانشجو و پیر و جوان، هرروزه در آن می‌نشینند، هم‌صحبت می‌شوند، درد و دل می‌کنند و می‌خندند. شاید روایتی ساده و قابل‌درک باشد ازآنچه در ادبیات شهر و شهرسازی، لازمه‌ی روح یک فضاست تا آن را «فضای جمعی» بنامیم…
مکث در کنار این بنا و روایت خاطرات آن، بدین نقطه ختم نمی‌شود؛ شهروندان تهرانی، چه معماری بدانند و چه ندانند، چه معماری ایرانی را بشناسند و چه نشناسند، با هر ویژگی و سن و سال و دغدغه‌ای، رواق هنر، گوشه‌ی دنج شهرشان است. جایی که ساخته‌شده تا در بین گیرودارهای زندگی، بتوان در آن نشست و نفسی تازه کرد. در فضایی که زمینش نقش‌و‌نگار و رنگ و بوی ایرانی دارد و سقف آن تکه‌ای از آسمان آبی است که از میان طاق‌های آجری بنا خودنمایی می‌کند.
هر آنچه تا این لحظه خواندید، اکنون تبدیل به یک خاطره شده است. مدتی است که وقتی از کنار رواق هنر می‌گذریم، دیگر نه خبری از شوق و آرامش مردم است و نه خبری از هم‌نشینی‌ها و هم‌صحبتی‌ها… این بار دیگر حتی اجازه‌ی ورود به این رواق را ندارید!
دروازه‌ی سبزرنگی که طراحش آن را بانام «دروازه‌ی بهشت» ساخته و در رواق قرار داده بود، اکنون دروازه‌ی بهشتی شده که تنها از پشت ویترین‌ها قابل «دیدن» است. رواق هنر، دیگر آغوشی باز برای «اجتماع» مردم این شهر نیست. حتی جایی برای کاربران تنها و منفرد هم ندارد؛ مانند خیلی از فضاهای دیگر سطح شهر که برای «جمع» و «اجتماع» مردم ساخته شدند اما برای اجتماع هم ممنوع شدند! اجتماعی که حیاتی‌ترین نیازش نفس کشیدن است، حالا نفسش در پشت شیشه‌هایی ضخیم و سرتاسری حبس شده…
این روزها وقتی از کنار رواق هنر عبور می‌کنیم، به‌جای شادی و نشاط مردم، با نگاه‌هایی پر از سؤال و ابهام مواجه می‌شویم که نمی‌دانند و نخواهند دانست که معضل فضاهایی این‌چنینی در شهر چه بوده که اغلب آن‌ها به سرنوشتی مشابه دچار می‌شوند. شاید فقط با ظاهری متفاوت؛ اما نهایت همه‌ی آن‌ها همین است که اجتماع مردم در آن‌ها جایی ندارد.
در نخستین روزهای محصور شدن رواق هنر، سایت خبری «دیده‌بان ایران» در پی صحبت‌های خبرنگار خود با نگهبان ورودی فرهنگستان هنر، از جانب وی نوشت:
«بستن حیاط از سمت خیابان به دلیل تجمع مردم و جوانان بیکار، شب‌ها در این مکان بود. موسیقی می‌زدند و دورهم جمع می‌شدند. هرچقدر تذکر می‌دادیم فایده نداشت. ظاهراً حراست و نیروی انتظامی با هماهنگی شهرداری تهران این محل را بسته‌اند. بازهم از خودشان سؤال کنید!»
در پی یافتن پاسخی شاید قانع‌کننده‌تر، به سراغ کادر مسئولین فرهنگستان هنر رفتم. خانم فیضی، یکی از مسئولین فرهنگستان هنر در پاسخ این‌جانب در باب بسته شدن رواق هنر اظهار داشت:
«علیرغم خوشایند بودن و پرخاطره بودن این فضا برای عموم مردم، متأسفانه مدتی بود که رواق هنر تبدیل به پاتوقی برای معتادان شده بود. اگر مراجعه‌کننده‌ی دائمی رواق بوده باشید، با اندکی دقت متوجه می‌شدید که دیوار انتهایی رواق به علت آنکه به بستری برای خاموش کردن سیگار تبدیل‌شده بود، به‌شدت آسیب‌دیده بود. ضمن آنکه حضور این افراد باعث بروز مشکلات دیگری از قبیل ناامنی و کاهش تدریجی میزان مراجعه‌کنندگان به این فضا شده بود. لذا تصمیم بر آن شد تا برای محافظت از معماری این فضا، ورود را به آن محدود کنیم تا دچار آسیب‌دیدگی شدیدتری نشود.»
خانم زهرا مهاجری، مدیرکل روابط عمومی فرهنگستان هنر نیز در تائید صحبت‌های ایشان افزود:
«متأسفانه سنگ‌های کف این فضا هم از طریق معتادین دچار آسیب‌دیدگی شده بود. حضور کارتن‌خواب‌ها نیز بالأخص در ساعات پایانی روز، فضا را دچار مشکلات بسیاری می‌کرد.
به‌محض بسته شدن این رواق، سروصدا و اعتراضات زیادی در رسانه‌ها ایجاد شد؛ اما در واقعیت امر، علت اصلی محصور شدن این رواق، حفظ آن در برابر آسیب‌های جدی‌تر بود.»
رواق هنر اکنون مانند صندوقچه‌ای قدیمی و پر از خاطرات است که رفته‌رفته غبار شهر بر روی آن می‌نشیند و کسی جز صاحبان آن، کلیدی برای گشایش قفل این صندوق در اختیار ندارند. مشکلات فرهنگی موجود در جامعه که گریبان گیر این اثر شده، بجای محصور کردن آن در تمام ساعات روز و برای همه‌ی مردم، شاید با در نظر گرفتن تمهیدات دیگری قابل‌حل بود. این فضا مانند هر فضای شهری دیگر، قربانی «ندانستن» شده است. ندانستن و ناآگاهی درباره‌ی نیاز مردم شهر و ناآگاهی درباره آنکه اصلاً «فضای جمعی» چیست؟! حالا نه‌تنها خیابان ولیعصر، بلکه شهر تهران چیزی کم دارد. نفس حبس شده‌ای که برای رهایی آن، تنها می‌توان «انتظار» کشید. تا کِی؟ نمی‌دانیم!

مجالی برای ادامه‌ی این سوگ‌نامه نیست. جز آنکه نامه را بابیتی از ابوالقاسم فردوسی که بخش‌هایی از آن در ستون‌های این رواق حکاکی شده، به پایان برسانیم:
«تُرا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست…»

 

 

منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۲۴ ، نیمه اول شهریور ماه ۱۳۹۶ ، شهر و منظر ، صفحه ۵

به قلم: پرستو جعفری

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته‌نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.