نخستین شعرهای منثور بودلر در مجموعۀ ملال پاریس، برخلاف آنچه خواننده از عنوان کتاب انتظار دارد، در فضای پاریس قرن نوزدهم نمی‌گذرد و بیش از آن‌که شعرهایی برآمده از دل جمعیتی شهری باشد، تأملات درونی آدم‌هایی رؤیایی و گوشه‌گیر است که برکنار از تحولات عظیم بیرونی، در خلوت و انزوا غرق در فکرها و اوهام و خیالات خویشند.


منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۲۳ ، نیمه دوم مرداد ماه ۱۳۹۶ ، صفحه آخر ، صفحه ۱۶

به قلم: رضا رحمتی‌راد


آن‌ها به‌دوراز شلوغی‌های محیط اطرافشان، درست به دلیل این‌که توانسته‌اند فاصلۀ خود را از موقعیت نوظهور شهری، که همه‌چیز را تحت تأثیر قرار داده حفظ کنند، بیش از همه درگیر آن می‌شوند و این‌گونه، در عین بی‌قدرتی و در کمال نومیدی و به شکل جادویی، علیرغم قطع ارتباط با محیط پیرامون خود بادوام‌ترین تأثیرها را بر آن می‎‌گذارند.
بودلر برای کشف زوایای پنهان شهر به‌جای توصیف کلی محیط به آن پشت می‌کند و در عوض به درونی‌ترین عواطف و احساسات شخصیت‌های شعر نقب می‌زند و انگار برای گزارش آنچه از پاریس قرن نوزدهم دریافته، به‌عوض نمایش راه‌های اصلی، تمام بی‌راهه‌ها و مسیرهای فرعی و زیرزمینی را برای خواننده آشکار می‌سازد. شخصیت‌های شعر او در عمیق‌ترین لایه‌های روح و روان خویش کامل‌ترین الگو و نمایندۀ پاریس قرن نوزدهم‌اند و از این لحاظ به «انسان زیرزمینی» داستایفسکی شباهت دارند، انسانی که «با سری خم‌شده، در خیابان‌ها راه می‌رود بی‌آنکه چندان متوجه اطراف خویش باشد… لیکن اگر به چیزی حقیقتاً توجه کند، حتی عادی‌ترین نکتۀ پیش‌پاافتاده، بی‌معناترین و بی‌اهمیت‌ترین واقعیت‌ها در ذهنش رنگ‌هایی عجیب و رؤیایی به خود می‌گیرند. درواقع چنین به نظر می‌‎رسد که ذهن او برای درک رؤیایی‌ترین عناصرِ هر چیز تنظیم‌شده است». او به‌سان کسی که مدت‌ها در خود فرورفته و به تاریکی خو گرفته، وقتی در شهر پرسه می‌زند، شدت نور و سرعت تغییرات را بیش از دیگرانی احساس می‌کند که به تحولات محیط اطراف خود عادت کرده‌اند. انسان زیرزمینی خود را به دل جمعیت می‌سپارد و توأمان غریبه می‌ماند، از مردم فاصله می‌گیرد اما به آن‌ها نزدیک است، شهر را بیگانه می‌داند اما روز و شب آن آشناست. گویی در عمق وجود او می‌توان نقشۀ دقیق پاریس قرن نوزدهم و حتی شهر آینده را از پیش دید و از این راهِ ممنوعِ درونی است که شاعر به محیط بیرونی، به کافه‌ها و پارک‌ها و خیابان‌ها و روسپی‌خانه‌ها می‌رسد، در تودۀ مردم غوطه می‌خورد و در میان جمعیت غرق می‌شود اما نه‌تنها رؤیاهای خود را از دست نمی‌دهد، بلکه کل موجودیت شهر را با حضور خود وهمی و راز آمیز می‌کند.
بودلر در ابتدای مجموعه، در شعرهایی چون «غریبه»، «یأس پیرزن»، «اعترافات هنرمند» و «اتاق دوگانه» به همین خلوت و فضای درونی پرداخته و بعد یک‌باره با کندن از این فضا به دل شهر می‌زند. راوی شعر او هر تجربه‌های پنهان مانده و هر زمان و مکان پرت‌افتاده را شکار می‌کند و فاش می‌گوید. در ابتدای شعر «ساعت یک بامداد» می‌خوانیم: «سرانجام تنها! هیچ صدایی به‌گوش نمی‌رسد مگر همهمۀ چرخ‌های چند درشکۀ فرسوده که هنوز در خیابانند. تا چند ساعت، سکوت، اگرنه آرامش، از آنِ ما خواهد بود. سرانجام جبّاریّتِ چهرۀ بشری به‌سر رسیده است، و من خودْ یگانه‌علتِ رنج‌هایم خواهم بود. سرانجام! رخصت می‌یابم تا خود را در حمامی از ظلمت تروتازه کنم!»۱ بودلر تنش درونی راوی و هول‌و‌هراس زندگیِ شهری را چنان درهم‌تنیده که تأثیر محیط بیرونی، حتی در خلوت‌ترین زمان‌ها و مکان‌ها به شدیدترین شکل ممکن احساس شود و در ذهن و زبان راوی اثر کند و به تعبیرهای انفجاری و نبوغ آمیزی چون تروتازه شدن در حمامی از ظلمت برسد. تعبیرهایی که می‌توانند کل زیست شهری همۀ دوره‌ها را با تمام تناقض‌های پُرشمارش در خود فشرده کنند و شکل زیست مردمان آن روز و چه‌بسا امروز را به‌دقت نشان دهند. در شماره‌های بعدی به سراغ شعرهای به‌شهرآمدۀ مجموعۀ ملال پاریس می‌رویم و با این تجربه‌های غریب آشنا می‌شویم.

 

۱. بودلر، شارل پیر (۱۳۹۰). بودلر/بنیامین گزیدۀ ملال پاریس و مقالۀ «سنترال پارک»، ترجمۀ مراد فرهادپور و امید مهرگان، نشر مینوی خرد، تهران

 

منتشر شده در: دوهفته‌نامه طراح امروز / شماره ۲۳ ، نیمه دوم مرداد ماه ۱۳۹۶ ، صفحه آخر ، صفحه ۱۶

به قلم: رضا رحمتی‌راد

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «دوهفته‌نامه طراح امروز» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.