…همهچیز خیلی ناگهانی اتفاق افتاد. تا پیش از آنکه یک حجم آهنی یکپارچه و پل مانند به‌نظر بیاید هر کس حدسی می‌زد. عده‌ای نظری نداشتند و عده‌ای فکر می‌کردند در دو سوی اتوبان و بدنه‌ مرتفع و شیب‌دار بوستان طالقانی و آب‌وآتش قرار است یک سازه الحاقی احداث شود. عده‌ی قلیلی که اخبار معماری و شهرسازی را مستمر دنبال می‌کردند از ماجرا باخبر بودند اما تا وقتی که بدنه اصلی پل اجرا نشده بود، کسی نمی‌دانست که این پروژه قرار است از پر سروصداترین پروژه‌های معاصر ایران در سطح جهان باشد. پروژه‌ای که بنا بود براساس ناملایمات و قضاوت‌های ساده‌انگارانه و غرض‌ورزانه گروهی از متخصصان در امر طراحی، پروژه‌ای شکست خورده باشد، حالا روز‌به‌روز بر محبوبیت‌اش افزوده می‌شود و اخیرا از سوی بنیاد معماری آقاخان جایزه‌ی نسبتا معتبر این بنیاد را دریافت کرده است.


منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۶، نیمه اول آبان ۱۳۹۵ ، شهر، صفحه ۴

به قلم: شیدا حقیقت‌پور


آن‌ها که عمر حضورشان در شبکه‌های متعدد اجتماعی از ۵ سال گذشته، احتمالا به‌یاد می‌آورند که حوالی سال‌های ۹۰ و ۹۱ با انتشار چندین عکس از یک سازه غول‌پیکر آهنی در آسمان تهران، چه بلوایی به‌پا شد. تقریبا هرچه معمار و شهرساز و مهندس سازه بود به‌پا خواست و نظری داد؛ عده‌ای به‌به و چه‌چه می‌کردند و عده‌ی دیگری با توهین و بدوبیراه به طراحان این سازه عجیب و غریب و آن‌هایی که از آن حمایت می‌کردند، نوید فرارسیدن سلطه آهن و تکنولوژی را بر سرسبزی و درخت و طبیعت می‌دادند و گروهی در کمال ناباوری سن و سال خانم عراقیان (طراح پروژه، که در آن سالی که طرح‌شان در مسابقه برگزیده شد، ۲۵ ساله بودند) را مسخره می‌کردند (البته همچنان این سئوال وجود دارد که از نظرگاه اهل‌فن و اساتید، یک طراح در چه سنی صلاحیت طراحی پروژه‌ای مانند پل طبیعت را خواهد داشت؟). عده‌ی دیگری هم بودند که هر دو طرف را تحسین و تایید می‌کردند و نهایت واکنشی که نشان می‌دادند در چنین جمله‌ای خلاصه می‌شد: [پروژه باید تمام شود و به بهره‌برداری برسد، سپس ارزیابی و اظهار‌نظر را آغاز نماییم]. خلاصه طبق روال جاری در یک دهه اخیر این حرفه، در آن گیرودار، هیچ‌کس نیامد بگوید که این حجم فلزی آسمانی، خروجی یک مسابقه طراحی است که بی‌سروصدا برگزار شد و به سرانجام رسید و در حال اجراست؛ حتی تیم طراحی و شرکت مشاور طرح هم وارد بحث نشدند و بحث به همان یک عکس در فیسبوک محدود ماند.
پس از گذشت دو سال از آن اتفاق، پل طبیعت به مرحله بهره‌برداری رسید و افتتاح شد. یک پل فلزی به طول ۳۰۰ متر و مساحت ۷۰۰۰ هزار مترمربع در ارتفاع ۴۰ متری از سطح اتوبان مدرس که بوستان‌های آب‌وآتش و طالقانی را در اراضی عباس‌آباد بهم متصل می‌کرد. اوایل با پیش‌زمینه‌ای که از آن دعوای اینترنتی داشتیم به‌نظر زمخت بود و ناخوانا. هربار که به همراه یک جمع انتلکتوئل معمار از زیرش عبور می‌کردیم یا از نقطه‌ای از شهر نگاهش می‌کردیم سئوال‌هایی از این دست مطرح می‌شد که چه دلیلی داشت این حجم از آهن را به این شکل، برفراز یکی از سرسبز‌ترین و زیبا‌ترین بزرگراه‌های جهان علم کنند؟! چرا مردم باید این حجم از آهن زمخت را دوست بدارند و بپذیرند؟! پل طبیعت؟! چرا اسمش را پل طبیعت گذاشته‌اند؟ در ساختار این سازه نه تنها طبیعت لحاظ نشده بلکه به آن بی‌اعتنایی و اهانت هم شده است؛ حالا اسمش را گذاشته‌اند «پل طبیعت»؟! … و گاهی یکی در میان، یک نفر با شوخ طبعی اظهار می‎‌کرد که دیگر حاضر نیست از بزرگراه مدرس عبور کند؛ چرا که می‌ترسد پل روی سرش آوار شود، یا کسی از روی پل روی سرش بیفتد و … خنده حضار! مدتی که گذشت از گوشه‌ و کنار و دوست و آشناها، بارها و بارها شنیدیم که چقدر از وقت گذراندن روی این پل با عزیزان‌شان لذت برده‌اند. کم‌کم همه اطرافیان‌، حتی همکارها و همکلاسی‌های دانشکده هم عکس‌های یادگاری‌ای را که در این فضا گرفته بودند در همه‌جا منتشر کردند. روز یا شب فرقی نداشت؛ هر ساعت که از مدرس می‌گذشتی، می‌توانستی عده‌ای را روی پل ببینی که اغلب تعدادشان کم هم نبود. با این‌ وجود ما سر حرف خود مانده و پل را تحریم کرده بودیم. با وجود تعاریف و تمجیدات فراوان حاضر نبودیم روی آن پا بگذاریم که البته این هم خودش داستانی بود بس عجیب؛ تحریم یک فضای جدید شهری توسط قشر طراح! (در این میان بودند دوستانی که بارها و بارها به این فضا رفت‌وآمد کرده بودند اما در شان و شخصیت خود به‌عنوان معمار و یا طراح‌شهری نمی‌دیدند که تجربه‌ی خود را بازگو کنند). با گذشت زمان این تابو شکسته شد. واقعیت این است که معمار که سهل است، رئیس‌جمهور یک مملکت هم که باشید، وقتی قرار است با دوستان دوران مدرسه یا دانشگاه یک‌جایی جمع بشوید و دیدار تازه کنید، کمتر کسی از آن جمع به این موضوع اهمیت می‌دهد که شما به لحاظ فنی و تکنیکی با ساختار چنین فضای مثبت و موجهی در شهر، مشکل دارید! به همین واسطه کم‌کم پل طبیعت پذیرای تمام دوستان و دشمنانش شد و تازه هنگامی‌که در آن قدم گذاشتیم دریافتیم که تا چه حد در اشتباه بودیم؛ با هر قدم جواب یکی از سئوال‌ها را پیدا می‌کردیم. اگر من طراح بودم، چه سازه‌ای می‌توانستم برای این دهنه ۳۰۰ متری با ارتفاع ۴۰ متر از سطح زمین طراحی کنم که ظریف‌تر و زیبا‌تر به‌نظر بیاید و در عین حال همین کارکرد ایده‎‌آل امروز را هم داشته باشد؟! چرا وقتی امکانش وجود دارد، خود را از لذت تماشای تهرانِ هرچند زشت و غریبه در آغوش کوه‌های البرز محروم بداریم؟ اصلا دلیل ندارد که وقتی یک گروه متخصص بی‌جهت و تنها از روی تعصبات بی‌اساس و پیش‌فرض‌های ضعیف و اشتباه یک فضا و معماری در چنین مقیاسی را فاقد ارزش و اعتبار می‌دانند، باقی شهروندان و جامعه انسانی هم از تفکر و نگرش آن‌ها پیروی کنند. اتفاقات جاری در حواشی و متن پل طبیعت ثابت کرد که اگر فضایی به مردم خدمات بدهد و برای‌شان خوانا و کاربردی باشد و ظرفیت شبانه‌ و روزانه‌ کافی داشته باشد، تمام تئوری‌های ایده‌آلیستی حرفه‌ای و انتلکتوئلی را باید کنار گذاشت. این همان پلی بود که فکر می‌کردیم هیچ‌کس به آن علاقه‌مند نخواهد شد اما امروز به یکی از محبوب‌ترین نقاط گردشگری تهران تبدیل شده است؛ غول آهنی دوست‌داشتنی شهر، با تامین امنیت و خدمات مختصر و لازم، توانست توجه و اعتماد مردم را به خود جلب کند و این یعنی طراحی! از معدود پروژه‎های این سال‌ها که در آن «طراحی» اتفاق افتاده است. فضایی ایجاد شده که مردم (همان‌ها که همیشه ادعا داریم برای‌شان طراحی می‌کنیم) آن را بارها و بارها انتخاب می‌کنند و در عین حال باعث ایجاد فعالیت و کارکرد مثبت برای فضاهای همجوار شده است. از همه مهم‌تر این باشد که میان این تهران شلوغ و آشفته و هجوم دود، صدا و حرکت و یک فضایی بین آسمان و زمین ایجاد شده که می‌شود در آن آرام گرفت و اگر بخت یار باشد و بارانی باریده و بادی وزیده باشد، نفسی کشید و همین برای تهران فرصت و امتیاز بزرگی است. اتفاقی که پیش از قضاوت‌های ناآگاهانه و غرض‌ورزانه اگر با درایت و حوصله دیده می‌شد، باعث می‌شد که چند پله‌ای در فضای گفتمان بین خودمان (درون حرفه‌ای‌ها) بالاتر برویم و پیش از آنکه بنیاد آقاخان اثر ارزنده‌ی معماری کشورمان را به دنیا بشناساند و اعتبار ببخشد، خودمان این کار را انجام می‌دادیم. برخورد ما با پل طبیعت، ثابت کرد که نوع و اندازه‌ی نگاه ما به یک مسئله شهری به‌شدت ضعیف، گزینشی، غیرمنطقی و از همه وحشتناک‌تر فردگراست و این در حالی است که جای‌جای فضای عمومی هر شهری به «عموم مردم» تعلق دارد!

 

منتشر شده در: دوهفته نامه طراح امروز / دوهفته نامه طراح امروز / شماره ۶، نیمه اول آبان ۱۳۹۵ ، شهر، صفحه ۴

به قلم: شیدا حقیقت‌پور

کپی‌رایت این مطلب متعلق به دوهفته‌نامه طراح امروز می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) با هر شکل و عنوان، فقط با پذیرش کتبی شرایط گروه رسانه‌ای طراح در ثبت مرجع و ماخذ امکان‌پذیر است.