• شما پژوهش‌هایی در موضوع «خاطرات جمعی در فضاهای شهری» داشته‌اید. با اینحال معتقدید عشق به تاریخ و بازگشت به گذشته به قدری نخ نما و بی حاصل گشته که قادر نخواهد بود راه حلی برای حل بحران هویت و خاطره زدایی ارائه نماید. چگونه و در چه فرایند شناختی به‌این حقیقت رسیده‌اید؟

قبل از تعریف داستان این فرآیند، باید بگویم، موضوع خاطرات جمعی در شهر با مسئله هویت و لایه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی به شدت عجین شده‌است. نمی‌توان بدون در نظر گرفتن این مباحث ماهوی به عنوان بستر مطالعه در این باره نظری داشت. این اولین باری نیست که پیرامون این موضوعات سخنی به میان می‌آید، اما اینکه چرا هنوز به یک استراتژی درست و کارگشا در موضوع هویت فضاهای شهری نرسیده‌ایم، تا اندازه‌ای از نگاه نوستالژیک و رو به گذشته ما آب می‌خورد. هیچ توسعه‌ای با برگشت به گذشته و ماندن در آن ، حرکتِ رو به جلو نداشته‌است. بسیاری از نظریه پردازان شهری بر این باورند که هویت شهر‌های در حال توسعه  زیر گسترش شتابان و بی برنامه مدفون شده  و برای بازنمایی هویت، می‌باید که با باززنده‌سازی فضاهای قدیمی‌ دست به نوعی غبار روبی و پرده برداری زده شود.من و همکارانم به مدت بیش از سه سال تحقیقاتی را روی موضوع خاطرات جمعی در فضاهای شهری انجام دادیم که فراتر از تاکید روی ارزش‌های ملموس و ناملموس خاطرات جمعی، علل و عوامل نابودی  یا اضمحلال این ارزش‌ها را به شکلی ریشه‌ای مورد تحلیل قرار داد. انگیزه‌ اولیه‌ این تحقیق، آسیب شناسی‌هایی بود که که من در مدت خدمتم در شهرداری تهران با مطالعه روی نحوه واگذاری و اجرای پروژه‌های طراحی شهری به آنها پی بردم؛ مفقود شدن ارزش‌های ناملموس فضاهای شهری در حین پروژه‌های ساماندهی، بازسازی و… . این فعالیت ابتدا در عرصه تخصصی معماری و شهر، با حمایت محدود  سازمان زیباسازی شهر تهران و یک شورای علمی‌ متشکل از صاحب‌نظرانی چون مهندس سیدمحمد بهشتی، دکتر اسکندر مختاری، دکتر ناصر تکمیل همایون، احمد محیط طباطبایی، دکتر آنا گریختینگ از دانشگاه قطر و چند تن دیگر از اساتید، در سال ۱۳۹۰ آعاز شد. به تدریج و با دریافت‌هایی متکثر و متنوع از موضوع خاطرات جمعی، کشف کردم که چنین مبحثی باید در فضای بین رشته‌ای و با نظرسنجی از حوزه‌های مختلف هنری و علوم انسانی مورد مطالعه قرار گیرد. اولین حوزه تاثیرگذار و تاثیرپذیر هنری شناسایی شده در این زمینه،  سینما  و بطور کلی هنرهای تصویری و نمایشی بود. به‌ این ترتیب فصل جدیدی از این تحقیق را با ملاقات با افراد و صاحبنظرانی در حوزه سینما و تئاتر شروع کردم. فکر می‌کنم با بیش از ۳۰ نفر در این عرصه گفت‌وگوی  جدی داشتم. در اینجا باید از تاثیرات مثبت جناب دکتر حمید امجد، کیانوش عیاری، دکتر نغمه ثمینی، احمدرضا درویش، دکتر رامتین شهبازی، سعید عقیقی، حسن فتحی و چند تن دیگر یاد کنم. ماحصل این تحقیق میانگستره نیز با راهنمایی‌های دکتر سیدمحسن حبیبی، در حال تبدیل شدن به یک کتاب است. فصل سوم این تحقیق بر روی نقش محیط طبیعی و ارزش‌های اکولوژیک در تداوم خاطرات جمعی است و فکر می‌کنم این تحقیق نقطه پایانی نخواهد داشت؛ چرا که ما در شهرهایی در حال گذار زندگی می‌کنیم که موضوع هویت و به تبع آن ارزش‌های ملموس و ناملموس خاطرات جمعی دستخوش تحولاتی شگرف است. یک واقعیت مسلم در پویای «خاطره» در فرآیند برنامه ریزی  و طراحی شهری این است: «گذشته» اساسا زیرساخت هویت اجتماعی است که با ملاحظات «امروز» شکل می‌پذیرد…. اما دستاورد مهم این پروژه طولانی، یقین و اطمینان بیشتر من برای حرکت در فضای میانگستره بوده‌است. انگار که‌ این رویکرد به شکل عادتی برگشت ناپذیر در شیوه نگاه من به موضوعات شهر و منظر نهادینه شده باشد.

  • پیرامون رویکردهای ناآزموده در ایران در عرصه طراحی شهری هم ظاهرا نظراتی دارید که در مجال‌های گوناگون در قالب یادداشت و مقاله به آن  پرداخته‌اید؛ آیا فکر می‌کنید جوامع در حال رشد مثل ما، زمینه پذیرش چنین رویکردهایی را دارند؟ زمینه مباحث جدی مانند روش‌های مکان‌ساز، سناریوپردازی برای توسعه شهر، آینده‌پژوهی و…؟ 

بله! حتما. اساس این رویکردهای نو، اتخاذ نوعی مشاهده‌گری فعال، کشف معنای فضا و خوانش داستان فضا از خلال ادراکات انسانی و تجسم کالبد در ذهنیت استفاده کنندگان از فضاهاست. به نظر می‌رسد در یک قرن اخیر و در رویکردهای آزموده در شناخت شهر معاصر، همواره نوعی عینیت گرایی یا به عبارتی اصالت عناصر و اجزاء بی ارتباط  با شهر و ادراک کننده حاکم بوده‌است. به تبع آن، روش شناسی مداخله در کیفیت فضاهای شهری نیز در مقیاس‌های مختلف برنامه ریزی و طراحی شهری، ناخودآگاه با ورودی آسیب شناسانه به مقوله شهرشناسی، عناصر و اجزاء شهر را به مثابه‌ابژه‌های عینی به موضوع شناخت بدل کرده‌اند. 

در چنین شناختی، نقش رابطه دو سویه‌ ادراک انسان با موجودیت شهر، اساسا کنار گذاشته می‌شود و صرفا بر مبنای تبعات منفی حاصل از گسترش شهرها، لایه‌های موضوعی برای حل مسئله طراحی می‌شوند. در این میان تعاریف و نامگذاری‌های مرزبندی و قالب بندی شده‌ از فضا و مکان، منتهی به صدور دستورالعمل‌ها و ضوابطی می‌شود که در نهایت شگفتی قابل تعمیم به همه فضاها، مکان‌ها و شهرها خواهند شد. «کمیت‌ها» مبنای برنامه ریزی‌های شهری می‌گردند و عامل «کیفیت»  نیز تحت لوای همان ضوابط و دستورالعمل‌های طراحی شده  تعریف می‌شود.  به‌این ترتیب رویکرد طراحی تا به‌ امروز بیشتر متوجه خلق المان‌ها و عناصر پایدار و بادوام شهری بوده و کمتر دغدغه کشف لایه‌های شهرشناختی برآمده‌ از تجارب بی واسطه‌افراد را داشته‌است.  از نظرگاه‌این  رویکرد مسلط بر شهرشناسی فرمالیستی که شهر را عینیتی مستقل از ذهن می‌داند، باید گفت بازنمایی از یک عینیت جهان خارج، خواه فیزیکی و خواه‌اجتماعی، منفک و بی تاثیر از دریافت‌های انسانی ممکن بوده و ادراک انسان تفاوتی در شناخت آن عینیت ایجاد نخواهند کرد.

  • به‌ این ترتیب شما  فرم شهر را تحت الشعاع سوبژکتیویته یا همان انسانی می‌دانید که با قدرت تخیل، خلاقیت و اندیشه خود فرم شهر را تغییر می‌دهد، کارکردهای فضا را دچار دگرگونی می‌کند و همزمان [لابد] خود از بازتولید این فضا دچار استحاله می‌شود؛ اینطور است؟   

در قدم اول و در گذار از یک عینیت‌گرایی محض بله! اما نهایتا ناچاریم به نوعی دیالکتیک بین شهر و انسان معتقد شویم. این در حالی است که معنای «دیالکتیک» نیز دربرگیرنده چنین نوع نگرش و مضمون و محتوایی خواهد بود. در دیالکتیک شهر،  همه‌ اشیا بر پس زمینه فضا در حال تغییر هستند، اشیا بر هم اثر متقابل می‌گذارند و تضادی درونی بین تز و آنتی‌تز در درون هر چیز برقرار است که سرانجام به تولید پدیده‌ای جدید (سنتز) منتهی می‌شود. سپس زمان آن فرا می‌رسد تا از رویکردهای تقلیل‌گرایانه در لایه‌بندی موضوعی مسایل شهری و بعد جستجوی راه حل‌های تسکین یا تخفیف تبعات نامطلوب زیست شهری، به نوعی درک رمزگان یا نشانه‌شناسی شهر (Urban Semiotic) نائل بشویم. شهری که آزادانه خودش را به بیان در می‌آورد و تنها کافی است ترجمان همه گفت و شنیدش با انسان امروزی،  وفادارانه و بی طرفانه محقق باشد.  این همان مشاهده گری فعال، کشف معنای فضا و خوانش داستان فضا از خلال ادراکات انسانی و تجسم کالبد در ذهنیت استفاده کنندگان از فضاهاست که در ابتدا مطرح کردم.

  • بطور هدفمندی می‌خواهم بپرسم شغل شما چیست؟ اگر بخواهید به مخاطبان حرفه‌مند خود پاسخگوی این سوال باشید چه خواهید گفت؟

در یک کلام، مهندس مشاور. به نوعی باید بگویم عضوی از جامعه بزرگ مهندسان مشاور شهرساز هستم.

  • آیا این شغل هم  راستا با رشته تخصصی و تحصیلی شما در دانشگاه‌ است؟ منظورم مشاور شهرساز بودن است، چون تا اینجای گفت و گو، درباره نگرش‌های و فعالیت‌های شهری شما صحبت کردیم.

قطعا بله! رشته‌های بسیاری اکنون در حوزه شهرسازی و شهرشناسی (در این گفت و گو می‌توانید واژه شهرسازی را معادل با هر سه واژه Urbanism  ، Urban Planning و Urban Design در نظر بگیرید) مشغول فعالیت هستند، از جمله معماران و طراحان منظر که رشته دانشگاهی من نیز هست و شخصا علاوه بر علاقمندی فراوانم به حیطه شهرسازی، گرایش معماری منظر را بسیار کارساز و راهگشا در شهرسازی آینده می‌دانم.

  • در چند دهه‌ اخیر از معماری منظر به عنوان هنر و دانش زمینه‌ساز برای «درک زیبایی مطلوبیت فضا و آسایش اقلیم و آسایش روانی در محیط‌های طبیعی و انسان ساخت»، یاد شده‌است. تعریفی از معماری منظر ارائه بدهید که ضمن معرفی آن، به حدود و ثغور  فعالیت این رشته و تمایزات آن  با حوزه طراحی و برنامه ریزی شهری اشاره کند.

پیشنهاد می‌کنم عادت همیشگی تطابق رشته دانشگاهی با جایگاههای حرفه‌ای را کنار بگذاریم. چون در آینده پیش رو، امر توسعه دستخوش تغییرات و دگردیسی‌هایی است. اول اینکه توجهات از توسعه‌های کمی‌ به‌ ارتقاء کیفیت زیست و خدمات معطوف می‌شود. دوم، بناست تا این تحول در رویه یا بهتر بگوییم محتوای رویه‌ای، از دانش‌های گوناگون (بصورتی تفسیرگرایانه و در قالب مدیریت دانش و نوآوری) بهره‌مند گردد. به‌این ترتیب ما با دغدغه‌هایی مواجه خواهیم بود که در عرصه‌های میان گستره قابل طرح و چاره‌اندیشی هستند.برگردیم به تعریف معماری منظر؛ معماری منظر بیش از آنکه یک تخصص ویژه باشد، یک رویکرد (Approach) تلقی می‌گردد . دقیقا یک رویکرد که معتقد به جامع نگری در امر توسعه به شکلی واقع گرایانه و عمل‌گرایانه‌ است. تمایز آن یا سایر حوزه‌های برنامه ریزی و طراحی، در مقیاس و عمق مطالعه مولفه‌های تاثیرگذار و تاثیر پذیر در توسعه‌ است. به‌این ترتیب در جایگاه مرزبندی شده  و در تباین با سایر رشته‌های یادشده قرار نمی‌گیرد؛  بلکه دربرگیرنده و شاید هم بگوییم آغازگر آنهاست. یعنی با مقیاسی کلا‌ن‌تر، کار خود را با مطالعه روی توان اکولوژیک بستر در هر اقدام توسعه شروع می‌کند سپس در ادامه با برنامه ریزان و طراحان همقدم شده  و تا جزء ترین مقیاس طراحی یعنی عناصر منظر( نرم منظر و سخت منظر) فعالیت می‌کند. به عبارتی مقیاس عمل حوزه منظر از برنامه ریزی شروع می‌شود و تا طراحی ادامه می‌یابد. قطعا فارغ التحصیلان رشته‌های مرتبط با منظر، بنا به پیش زمینه تحصیلی یا علاقمندی و مهارت در یک یا برخی از این سطوح در کار گروهی (Team work) ظاهر می‌شوند.

  • پس شما معتقد هستید معماری منظر از  اولین قدم‌های مهیا نمودن سایت برای معماری و شهرسازی است، اما طراحی جزییات هم بخشی از وظایف این حرفه می‌تواند باشد. شخصا نتیجه می‌گیرم یک ویژگی بارز در این حرفه‌ این است که  بستر ارتباطی است میان سایر لایه‌ها، و نیز مقیاس‌های برنامه ریزی و طراحی. با این تحلیل موافقید؟

بسیار موافقم. در کنار این ویژگی بارز، دو الزام اصلی دیگر را هم اضافه کنید؛ اول فرآیند محور بودن این حوزه دانشی، چراکه لایه‌ها و مولفه‌های تاثیر گذار بی شماری را می‌باید مشاهده کند و متقابلا اثرات توسعه بر روی بستر را نیز به شکلی آینده پژوهانه تحلیل نماید. دوم، ادراک سه بعدی از فضا در مقیاس‌های متنوع و ناهمگون و استنتاج داده‌ها و اطلاعات از هر مقیاس، اما تحلیل در مقیاس خاص مورد فعالیت.

  • با این اوصاف، بهتر است برگردیم برویم سر تعریف خودتان از مهندسان مشاور. شما اصولا مهندسان مشاور را چگونه شغلی تعریف می‌کنید؟ چون می‌خواهم در ادامه آن را با عملکرد معماری منظر در فضای حرفه‌ای مرتبط کنم.

خوشبختانه قدمت مهندسان مشاور، به عنوان بخش خصوصی و به عنوان یک نظام فنی-حرفه‌ای منسجم، به بیش از نیم قرن می‌رسد. یعنی همزمان با تحقق اقداماتی در شهرسازی مدرن مثل برنامه ریزی شهری و ارائه طرح‌های جامع و تفصیلی. توجه شما را به دو ویژگی چنین نهادهایی چه در کسوت مرجع حقوقی و چه شخص حقیقی جلب می‌کنم؛ اول قرار داشتن آنها در بخش خصوصی به طور مستقل که در ادامه خواهم گفت در آینده نزدیک پیش رو نقش کلیدی در امر توسعه درونزای شهری و اقتصاد دانش بنیان خواهد داشت. دوم، ماهیت دانش بنیان آن.   

مهندسان مشاور در یک تعریف ساده، نهادهایی هستند که قادرند دانش و علوم منتج شده در پژوهش‌های دانشگاهی را تبدیل به‌ابزار و رویکردها در حل مسائل شهر کنند. در واقع مبانی نظری و تئوری‌های علمی، زبان مشترکی با کارفرمایان و مدیران اجرایی تخواهند داشت مگر به واسطه وجود مهندسین مشاوری که واجد قابلیت تعریف و طراحی فرآگردها و رویه‌هایی را برای تحقق آن میانی نظری هستند. اینجاست که معتقدم مهندسان مشاور، اصولا در نهاد خود دانش بنیان هستند. واژه‌ای که در دو سه سال اخیر بسیار بر سر زبان‌ها افتاده‌است، منتها در حوزه‌های دیگری چون صنایع تولیدی و تکنولوژیهای نوین. مشاهده می‌کنیم که پارک‌های فن‌آوری یکی بعد از دیگری تاسیس شده‌اند و بودجه‌هایی را برای حمایت از شرکت‌های دانش بنیان و جذب آنان اختصاص یافته‌است؛ این در حالی است که در حوزه شهرسازی و معماری هیچ گفتمان مشابهی شکل نگرفته‌است. امیدوارم بتوانم در ادامه مصاحبه، با دلایل و مصادیق مخاطبان را متقاعد به‌این نگرش کنم.

  • به قدمت مهندسان مشاور اشاره کردید. ویژگی‌هایی نیز که برای آن ذکر کردید که ظاهرا به زمان و مکان مشخصی محدود نمی‌شود. با این همه به‌ ایجاد تحول و دگردیسی در سامانه‌های مدیریتی این نهادها معتقد هستید؟ 

البته خود شما در این زمینه صاحب نظر و به نوعی تئوریسین محسوب می‌شوید. با توجه به‌اینکه کتابی نیز تحت عنوان «فراگرد معماری در دفاتر کوچک» نیز از شما به چاپ رسیده‌است. به همین دلیل من به رویه‌های مدیریت داخلی این نهادها اشاره‌ای نخواهم کرد که لاجرم، مصداق زیره به کرمان بردن خواهد شد. من قطعا به تحول و تغییر معتقد هستم که‌ البته‌ این اعتقاد به ماهیت ثابت، همچنین جایگاه ثابت مشاورین در حرفه برنمی‌گردد. به‌این معنا که مشاور همواره مرجعی برای ارائه راه حل بوده‌است. تحول و دگردیسی مورد نظر، در تطابق با اقتضائات روز  و حتی آینده شهرها حتی در مقیاس جهانی است. آن چیزی که مورد غفلت ما واقع شده‌است، وجه «نوآور» [innovative] بودن ماست. به نظر می‌رسد  هنوز در درک و کشف مسائل و مشکلات، و در سطحی بالاتر تعریف مسائلی برای حل کردن در جهت ارتقاء کیفیت زندگی شهری، توقف کرده‌ایم و این امر را فعلا به حرفه مندانی در حوزه‌های دانشی دیگر محول کرده‌ایم که در اولین فرصت از تغییر و تحول ایجاد شده حاصل از فعالیت آنها نیز قرار است که غافلگیر بشویم. با فرض لزوم نوآور بودن، آنچه قرار است تغییر کند، تحول توامان دیدگاهها به سمت کیفیت محور شدن و به تبع آن تغییر در ایجاد رویه‌هاست. قاعدتا بهره برداری از فن آوری‌های نوین برای حفظ جایگاهمان در حرفه، یک ابزار قوی به شمار می‌رود.

اگر در طی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، پارادایم‌های برنامه ریزی شهری و منطقه‌ای به شکلی کمی‌گرا، نیاز به تهیه طرح‌های جامع در مقیاس کلان را پیش می‌کشیدند، امروز پارادایم برنامه ریزی فضایی [دکتر کامران ذکاوت در کتاب اخیر خود به‌این پارادایم پرداخته‌اند]، با ماهیتی چند تخصصی و میانگستره، گرایش‌های ارتقاء کیفیت زیست و خدمات را دنبال می‌کند. لطفا به‌ این موضوع فکر کنید که ساختار‌های اجرایی مهندسان مشاور، هنوز با سازوکار تعریف و انجام پروژه با مکانیسم‌های تاریخ مصرف گذشته دهه‌های ۴۰ تا ۸۰ شمسی همخوانی دارند؛ مکانیسم‌هایی که‌ امروزه در عمل محکوم به شکست هستند و ساختارهای حجیم و هزینه در بدنه مشاوران و حتی رتبه‌های صلاحیت مشاورین نیز به ترتیبی بجای هموار نمودن مسیر فعالیت، به سدی در برابر سیالیت و انعطاف پذیری ما منجر شده‌اند.  

  • به آسیب‌شناسی‌هایی در بدنه‌های کارفرمایی اشاره کردید و اینکه به تجربیات شما در سالهای حضور در مدیریت شهری بر می‌گردد؛ این آسیب شناسی چگونه می‌تواند در خدمت اصلاحات ساختاری مورد نظر شما بینجامد؟ 

در حوزه دولت، به روال‌های مرتبط حقوقی و قانونی اشاراتی شد. به نظر من بهتر است اینجا با فرض معلوم بودن این روال‌های نیازمند بازبینی که معرف حضور مخاطبان حرفه‌مند هست، به جزییات آن نپردازیم. چالش‌های روزافزون جامعه مهندسان مشاور، انجمن‌های صنفی و نظام مهندسی  با سازمان مدیریت و برنامه ریزی و وزارتخانه‌های ذیربط، موید این واقعیت است. در حوزه مدیریت شهری هم من همواره می‌گویم حکمروایی شهری ما [حکمروایی خوب پیشکش‌مان]  با انحراف معیارهای بیشتر از ۲ در تحلیل عملکرد مواجه‌است! می‌دانید که «انحراف معیار در علم آمار و ریاضی یکی از شاخص‌های پراکندگی است که نشان می‌دهد به طور میانگین داده‌ها از مقدار متوسط، چه مقدار فاصله دارند. در مطالعات علمی، معمولا داده‌های با انحراف معیار بیشتر از دو، به عنوان داده‌های پرت از تحلیل خارج می‌شوند»!

مدیریت شهری تهران در حوزه برنامه ریزی و طراحی شهری، بیش از یک دهه‌ است که‌ از وجود ماموریت‌های غیر استراتژیک، پراکنده و نامتجانس، در نتیجه‌ افزایش تصمیم سازی‌های غیر دانش‌بنیان و اولویت‌بندی‌هایی کمتر منطقی در توسعه شهر، رنج برده‌است. در یک کلام، ماموریت‌های برون‌سازمانی، انحراف‌معیارهای این دستگاه عظیم را در مسیر تعقیب  ماموریت‌های واقعی و اصولی، به حداکثر رسانده‌است. ویژگی‌های ساختاری و سازمانی شهرداری تهران، طی پنجاه سال گذشته، در اثر اتخاذ یک رویکرد آسیب‌شناسانه نسبت به‌الزامات و نیازهای شهر، به شکل کنونی خود درآمده‌است. به‌این معنا که‌ از اوایل دهه چهل شمسی، پدیده‌هایی معلوم مانند مهاجرت‌های سیل‌آسا به شهرها، افزایش نرخ ساخت‌وسازها، آلودگی‌های مختلف زیست‌محیطی، اغتشاشات بصری و صوتی، غلبه روزافزون ترافیک سواره بر حیات پیاده شهر و گسترش بی‌برنامه پهنه‌های شهری، بی‌امان رخ نمایانده‌اند. مدیریت شهری با بروز این پدیده‌های نامنتظره، بی آنکه به صرافت اصلاح و به روز کردن ساختارهای مدیریتی خود بیفتد، هر وهله، با اضافه نمودن یک بازوی اجرایی جدید به ساختار قبلی، برای رفع مشکل تازه نمایان شده، چاره‌ اندیشیده‌ است. این بازوها در حوزه‌های عملکردی خود دارای ماموریت‌های مشابه، موازی و یا گاه متناقض بوده‌اند. صرف انرژی مدیریتی برای هماهنگی و سازماندهی این بازوهای موازی‌کار، چه بسا توان مجموعه را در حصول نتایج مقبول به فرسایش کشانده‌ است. از دیگر پیامدهای چنین رشد و تورمی‌ در بدنه‌های مدیریتی می‌توان افزایش هزینه‌های بالاسری شهرداری، افت کیفیت کارشناسی و افزایش فساد اداری را نام برد.

  • به‌این ترتیب، شما بر محور یک نهاد دانش‌بنیان با سازوکار نوآورانه‌ای که برای آن متصور هستید، فعالیت می‌کنید. سازوکار مطلوب یا پیشنهادی خود را بیشتر تشریح کنید.

 سازوکاری که به آن اشاره می‌کنید، جنبه بیرونی دارد. یعنی یک جور تعریف روابط عملکردی مشاور در بخش خصوصی و در گفتمان با دو حوزه دانشگاه و حکمروایی شهری. البته‌ این روابط همواره وجود داشته‌است، با این تفاوت که رابطه بین کارفرما و مشاور یک رابطه تقریبا یک سویه تعریف شده‌ای به‌ این صورت بوده‌است که کارفرما، مرجعی است دارای بودجه‌های کافی برای واگذاری تعدادی پروژه تعریف شده به نهادهای خصوصی بنام مهندسان مشاور. مشاورین که یا حرفه‌مند متخصص هستند یا حتی از اساتید و مدرسین دانشگاه، در مقام طرف قرارداد کارفرما،  اشخاص حقیقی و حقوقی به شمار می‌روند که بناست در مدت زمان معین به‌ انجام شرح خدمات قرارداد‌های منعقده مبادرت ورزند. در چنین حالتی مشاور حتی به واسطه حضور مدرسین دانشگاه در جایگاه گفتمان با دانشگاه هم نیست. انتقال نیازمندی‌های توسعه به دانشگاه برای انجام پروژه‌های پژوهشی نیز گاه توسط مدیریت شهری (حکمروایی شهری) اتفاق می‌افتد و چون نقش مشاوران در تولید زبان مشترک بین مبانی نظری و رویه‌های اجرا و تحقق پذیری بازی نمی‌شود، این امر یعنی پژوهشگری بخش خصوصی  بصورت یک حلقه مفقوده در این بین باقی می‌ماند.

در مدل یا پلتفرم پیشنهادی من، مشاور فراتر از یک طراح یا برنامه ریز، یک تسهیل گر است که با هدف کمک به جوامع محلی و شهروندان، مراتب برخورد مناسب کارفرمایان دولتی را با اقتصاد بخش خصوصی فراهم می‌کند. همزمان، درست به مثابه یک نهاد دانش بنیان، در حال رساندن خوراک تحقیق به مراجع دانشگاهی و ترجمه خروجی‌های آنان به رویه‌های تحقق پذیر در راهبرد‌های توسعه‌ است. به‌ این ترتیب، مشاور در مقام یک مرجع نوآور(که در قبل به آن اشاره شد)،  باید قادر باشد در سه حوزه به شرحی که خواهم گفت، اعمال تغییر و تحول کنند:

  • سامانه‌های آموزش و پژوهش و کمک به طرح موضوعات جدید، همزمان انتقال مفاهیم جدید به کارفرمایان  و عاملان بخش خصوصی.
  • رویه‌های حقوقی و اجرایی در سامانه‌های مدیریتی و کمک به‌اصلاح ساختارهای مدیریتی بخش دولتی.
  • کمک به بخش دولتی در کشف منابع جدید توسعه و سرمایه گذاری و ورود جدی به مباحث میان گستره.

به‌این ترتیب به بن‌بست رسیدن رویه‌های فعلی مبتنی بر بخشنامه‌های استوار سازمان مدیریت و برنامه ریزی، نحوه واگذاری رتبه‌های صلاحیت به مشاوران، نحوه برگزاری مناقصات [که‌ اساسا مناقصه در پروژه‌های مشاوره غیر قانونی است] و انتخاب مشاور، و بسیاری چارچوب‌های غیرقابل انعطاف از این دست، جای تعجب و شگفتی نخواهد داشت. قویا معتقدم ساختار نظام مهندسی کشور دستخوش تغییرات بنیادی خواهد شد و پیشبرد رویه‌های فعلی محکوم به شکست قطعی است. مهندسان مشاور آینده،‌ هاب‌های مدیریت دانش و نوآوری خواهند بود که کالای قابل فروش آنها، نه چارچوب‌های شرح خدمات تیپ، بلکه راه‌حل‌های منحصربفرد  برای هر مسئله و یا مشکل است. گذر از مجری طرح‌های تیپ بودن به نهادهایی نوآور و آینده‌پژوه با آخرین فناوری های تحلیل و مدلسازی، دوران گذار سختی دارد که ما هم اکنون در بزنگاه تاریخی این گذار بسر می‌بریم.

  • فکر می‌کنم مدلی که درباره جایگاه مشاور به مثابه تسهیل‌گر مطرح کردید، نیاز به بسط بیشتری دارد؛ اولا فکر می‌کنید می‌توان واژه تسهیل‌گر (Facilitator) را جایگزین واژه مشاور کرد؟ دوم اینکه، اجرایی شدن پلتفرمی‌ که در آن مشاور باید نقشی شبیه‌ «هاب» در مدیریت و تبدیل دانش مابین نهادهای دولتی و حوزه پژوهش دانشگاهی داشته باشد، به چه زیرساخت‌هایی به لحاظ عملی شدن و تحقق پذیری نیازمند است؟  

در تفسیرهای به روز از نقش طراحان و برنامه ریزان، ما جایگاه تسهیل‌گری را برای این گروه‌ها به علاوه مدیریت شهری و در یک کلام، سامانه تصمیم‌سازی و تصمیم گیری قائل هستیم؛ این یک پرسش بنیادین در راستای دستیابی به سیستم‌های تصمیم گیری مشارکتی و یکپارچه (Collaborative Decision Making) است. اما پیشنهاداتی در زمینه واژگان کاربردی در مدل اشاره شده دارم که ضمنا به تبیین مدل یا پلتفرم هم کمک می‌کند. مشاور قرار است در سه حوزه‌ای که در سوال و جواب قبل مطرح شد، رویکردهای راه حل محوری را در پیش بگیرد و نهایتا نقش Solution Provider را بازی کند که معادل پارسی آن را می‌توان «پراکاوی» و چنین نهادی را «پراکاوگر» نامید. به‌این ترتیب دفاتر مهندسین مشاور، دفاتر «پراکاوگر» خواهند بود. پراکاوگر معمار و شهرساز، همواره در حال تولید فرآگردهایی برای حل مسائل به روش خلاقانه در شبکه‌ای است که چند قطب دیگر در آن حضور دارند؛ بخش دولتی یا «سامانگر»، بخش خصوصی در قالب سازنده یا «توسعه‌گر»، سرمایه‌گذار، بخش خصوصی نوآور یا دانش‌بنیان و بالاخره شهروند یا «زیستگر». به‌این شبکه می‌توان ترکیب «اکوسیستم نوآور و دانش‌بنیان» را نیز اطلاق کرد.

در رویکرد جدید، مشاور اصطلاحا دیگر یک چاقوی سوئیسی تلقی نمی‌گردد؛ بلکه می‌توان تعبیری شبیه یک «سایبورگ»، یعنی یک موجود با هر دو اجزای ارگانیک و رایانشی/مکانیکی را به آن تعمیم داد. در این شبکه، زیرساخت‌های تکنولوژیک مهیا شده و داده‌ها و اطلاعات مرتب تولید و بازتولید می‌شود. ارائه راه حل برای استفاده درست از داده‌ها و اطلاعات در جای درست و توسط فرد یا افراد درست برای حل مسئله، یعنی مدیریت دانش و نوآوری که در یک کلام وظیفه‌اصلی پراکاوگر است. می‌توانم در این خصوص دیاگرامی‌ را در اختیار شما بگذارم.

زیرساخت‌هایی را که شما به آن اشاره کردید، تحقق جزء به جزء همین شبکه و البته‌ استقرار فن آوری‌های نوین ICT است. تا آنجایی که می‌دانم، ایران در زمینه فراهم کردن زیرساخت‌های ICT  قدم‌های شایان توجهی برداشته‌است که قابل قیاس با برخی کشورهای اروپایی است. کاستی موجود در اینجا، جزیره‌ای عمل کردن گروه‌های ذیربط/ذینفع و عدم وجود ارتباط و گفتمان موثر حوزه شهرسازی و معماری با این فعالیت‌هاست. به عبارتی، دانش همچنان در حال تولید است اما بخش تبدیل و تحلیل و تعمیم در فضای میانگستره‌ از کار افتاده‌است یا بهتر است بگوییم اصلا به کار نیفتاده‌است.  

  • باید مستقیم برویم سر موضوع ارزش‌های افزوده چنین مدلی در حوزه معماری و شهرسازی؛ چون تنها از یک راه می‌توان معارضین یک تغییر را به همراهان و محدودیت‌های یک رویکرد را به فرصت‌هایی برای توسعه تبدیل کرد و آن تعریف منافع گروه‌ها و مراجع ذیربط در این امر است…

دقیقا به نکته مهمی‌ اشاره کردید. تغییر همواره با معارضینی همراه‌است؛ چراکه منافع جاری یک عده را تهدید خواهد کرد. اما ما در عصری به سر می‌بریم که خلاقیت و نوآوری به مثابه یک نیروی محرکه برای تولید و بازآفرینی، خواهد توانست در مسیر توسعه و تحول، مدل‌های بُرد-بُرد را جایگزین روال‌های خطی و قطعی حال حاضر کند. در یک چشم انداز کلی، در تصمیم سازی اشتراکی، کارآفرینی و گردش مالی در بخش خصوصی نوآور به چند برابر افزایش خواهد یافت. هزینه‌های جانبی و بالاسری در بخش دولتی کاهش چشمگیر می‌یابد  و درآمد‌های ناشی از نظارت و کنترل در این بخش‌ها افزایش خواهد داشت. از همه مهم تر، نهادهای دولتی (سامانگر‌ها) دیگر قطب‌های تخصیص بودجه‌ از منابع محدود اعتباری نخواهند بود، بلکه صرفا هموار کننده و تسهیل‌گر حقوقی و قانونی همچنین ناظر و کنترل کننده برای ایفای نقش توسعه گران و سرمایه گذاران خواهند بود.

در یک کلام، اقتصاد تک پایه زمین و نفت در روند توسعه شهرها، به خصوص توسعه کیفی، مبدل به‌ اقتصاد دانش‌بنیان و رقابت پذیر خواهد شد که متکی به سرمایه‌های ذاتی و درونی هر جامعه‌ است و علیرغم تمام مخاطرات سیاسی، اقتصادی، زیست محیطی و… می‌توان به شکوفایی آن امیدوار بود.

  • سوال آخر درباره فعالیت‌های جاری شماست. آیا بطور مشخص اقداماتی را با این راهبرد نوین آغاز کرده‌اید یا در مرحله تحقیق به سر می‌برید؟ بیشتر به‌این فکر می‌کنم که در یک بستر کمتر آماده برای اجرایی شدن این پلتفرم، آیا منتظر فراهم شدن همه زمینه‌های مورد نیاز خواهید شد؟  

تحقیق که همیشه‌ ادامه دارد. بخصوص که‌این رویکرد بسیار نیازمند شناخت دقیق، دانش چند وجهی و میانگستره‌ است. عملا در فعالیت‌های جاری حرفه‌ام  نیز، سعی بر این است که مفاهیم مورد بحث به تدریج و با در نظر گرفتن ظرفیت‌های تحقق پذیری در ساختار‌های فعلی، وارد فراگرد طراحی و مشاوره شود. طبیعی است که تلاش من و همکارانم در انطباق این بحث یعنی «مدیریت دانش و نوآوری» در طرح‌های منظر شهری متمرکز باشد…. اما به طور مشخص، حدود دو سال است که تحت همین عنوان «مدیریت دانش و نوآوری در شهر» KIMCITY، پژوهش‌هایی در حال انجام است که ماحصل آن در وهله‌ اول سمپوزیوم دائمی‌ دو سالانه‌ای است که هدف اصلی ان جستجوی زیرساخت‌های شهر دانش بنیان، قبل از فراگیر شدن شهرهای هوشمند در معنای شهر الکترونیکی یا شهر دیجیتالی است. در خلال این پژوهش و به بهانه برگزاری سمپوزیوم، مفاهیمی‌ چون زیرساخت‌های اجتماعی، تکنولوژیکی و حکمروایی دانش بنیان مورد بررسی‌های گسترده قرار می‌گیرند. من معتقدم، هر شهر دانش بنیانی حتما هوشمند است، اما لزوما، هر شهر هوشمندی دانش بنیان نخواهد بود. 

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «گروه رسانه‌ای طراح» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) فقط با درج کامل نام نویسنده، محل انتشار (گروه رسانه‌ای طراح) و نشانی وب سایت مجله طراح (www.theDesigner.media) امکان‌پذیر است.