دکتر علی ستاری‌خواه در کتاب «آینده پژوهی و سناریو‌نویسی کاربردی»  آینده را چیزی جز نتایج کنش‌ها و تصمیم‌های ما در زمان حال نمیداند و معتقد است بدون آینده‌نگاری، « آماده شدن برای فردا امکان‌پذیر نیست». بعضی معتقدند دنیای امروز مکانی است که انسان در تقابل با ناپایداری هستی و معناباختگی آن سعی دارد از ابتذال فراگیر «موقعیت» از «خود» دفاع کند. در علم آینده پژوهی سناریوها بدون تلاشی برای پیش بینی ولی با چاشنی نگاه راهبردی به آینده های احتمالی می پردازند؛ سناریوها در قالب روایت هایی دقیق و در سطحی فنی به عنوان ابزار تصمیم سازی در مطالعات آینده پژوهی به بیان دیدگاه های مختلف و چندگانه پیرامون رویدادها پیچیده می پردازند و به آنها  معنا می بخشند. به نظر می رسد رویکردهای آزموده در شناخت شهر معاصر، همواره درگیر نوعی از عینیت گرایی [در معنای آبجکتیویسم آین راند فیلسوف آمریکایی] شده باشد که  با اغراق در اصالت عناصر و اجزاء، فهمنده شهر را به انزجار وا می دارد؛ حاصل چیزی نیست که تمام ماجراهای مرتبط با مقوله حکمروایی شهر نیز در محدوده عینیات حبس شده، عناصر و اجزاء شهر را به مثابه ابژه های عینی به موضوع شناخت بدل کرده‌اند. موضوعی که ظاهرا به فراموشی سپرده شده است، طراحی سناریوهایی است که در آنها نقش رابطه دو سویه ادراک فهمنده [بخوانید کاربر/شهروند] با موجودیت معنایی شهر، تم اصلی آنها باشد و دائما دم از «تبعات منفی حاصل از گسترش شهرها» نزنند؛ در چنین وضعیت ایده‌آلی ‌امر «کیفیت»  از لوای ضوابط و دستورالعمل های صِرف طراحی خارج شده  دغدغه کشف لایه های معناشناختی شهر با التفات به تجارب بی‌واسطه انسانی، جدی گرفته می‌شود. 

با نگاهی به سند چشم‌انداز ۲۰ ساله کشور و نیز برنامه های اخیر توسعه، حفظ ارزش‌های فرهنگی و تاریخی و هویت‌بخشی به شهرها و مراکز جمعیتی قرار بود که در اولویت قرار بگیرد؛  فضای کالبدی، آنجایی که عرصه سازگاری فرد با محیط انسانی و فرهنگی پیرامون را در جایگاه عاملی مشارکت‌دهنده فراهم می‌سازد، آنچه و آنکه به این فضا شکل می‌بخشد، اهمیتی ملی به خود می‌گیرد و البته نتیجه چیزی نخواهد بود جز نیازهای واقعی و طبیعی همین محیط و در سر سلسله‌ آن‌ها تعاریف فرهنگی/اجتماعی آن. به‌‌نظر می‌رسد برای نیل به این اهداف، تغییرات عمده در نگرش مسئولین و متولیان شهرسازی و معماری کشور و نیز حکمروایی شهری ضروری باشد [اینجاست که سناریونویسی میتوانست راهگشا باشد]. حقیقت این است که «شهر»، عینیتی مستقل از ذهن «شهروند» نبوده، به غایت درجه معطوف به دریافت های انسانی/ادراکی است. «مری میجلی» [فیلسوف انگلیسی] معتقد است «هر نظرگاهی در تثبیت تعریفی از یک مکان آرمانی در نهایت یک نسخه بی بدیل از بی نهایت نسخه بازنمایی یا روایت الگوی آرمانی است که بر جامعه تحمیل می شود…»؛ مطالعات انسانی در خصوص لایه های اجتماعی، تنها راه گذر از آسیب دستورالعمل های اقتباسی است. این مطالعات به مثابه «دانش (Knowledge) و نه اطلاعات (Information)» در حوزه ویژگی های جمعیتی، در اکولوژی اجتماعی، در مناسبات قدرت، و بالاخره در مناسبات اقتصادی مورد تحلیل های پیچیده تر قرار می گیرند. در اصل بازتولید غیرتعاملی [عدم مراوده دوسویه با کاربر فضا] هر سناریو شهری، نه تنها در راستای واقعیت های محتملِ تعالی جویانهِ آیندهِ شهر پیش نمی رود بلکه با تبری از یک واقع گرایی آینده‌نگارانه، راه را برای یک بحران فکری [یا هویتی] هموار می‌کند. «پیر سانسو» در کتاب «بوطیقای شهر»  معتقد است که «اگر انسان تصویری از شهر خود است، شهر نیز به همان میزان تصویری است از آن انسان… شهر با دستان او ساخته شده و در تمام مکان‌هایش اثری از کار او دارد، اثری از رنج‌ها و شادی‌هایش، یعنی اثری از حضوری انسانی بر سنگ‌ها حک شده است…»… ولاجرم شهر موفق فردا، شهری است برپایه سناریو هایی بر مدار و در تعامل با همین «انسان».

به قلم: بهرام هوشیار یوسفی

کپی‌رایت این مطلب متعلق به «گروه رسانه‌ای طراح» می‌باشد. لذا بازنشر آن در نشریات و فضای وب (وب‌سایت‌ها یا شبکه‌های اجتماعی) فقط با درج کامل نام نویسنده، محل انتشار (گروه رسانه‌ای طراح) و نشانی وب سایت مجله طراح (www.theDesigner.media) امکان‌پذیر است.